تبليغاتX
جادّه ای رو به خدا...

جادّه ای رو به خدا...

تو قوی تری یا مگس؟؟!

 

تو قویتری یا مگس؟

سوره ی مبارکه ی حج

سوره‌ی مبارکه حج، مشرکان را با انذار و ترسانیدن و مؤمنان را با نماز و حج و کار خیر مورد خطاب قرار می دهد. غرض سوره، بیان تفصیلی اصول دین است به گونه‌ای که مشرک و موحّد بهره‌مند گردند. اما در بیان فروع؛ فقط مؤمنان موحد بهره‌مند می‌گردند.

مشرکان را از راه انذار به اصول دعوت و مؤمنان را با امر تقوی به فروع تشویق می‌کند. به طور مبسوط درباره‌ی قیامت سخن می‌گوید و کلام را با دعوت به تقوی و انذار به قیامت آغاز می کند. «یَا ایُّها الناسُ اتَقُوا رَبّکُم إنّ زِلزِِلَةَ الساعَةِ شَیءٌ عَظیم» زلزله قیامت امری بس عظیم است تا آنجا که مادری كه مشغول شیر دادن فرزند خود است، آغوش گشوده و او را رها می کند«یَومَ تَرونَها تَذهََلُ کُلُ مُرضِعَةٍ عَما ارضِعَت».

مردم را می بینی  مانند مستان عقل از سر آنها ربوده شده و مبهوت و ترسان و حیرت زده‌اند. «وَ تَری الناسَ سُکاری وَ مَا هُم بسُکاری2 » 3

 

مولای حقیقی

«یَا اَیُّهَا الناسُ ضُربَ مثلٌ فَاستَمِعوا لَه إنّ الذینَ تَدعونَ مِن دُون اللهِ لَن یَخلُقُوا ذُباباً وَلَو اجتَمَعوا لَهُ وَ إن یَسلبُهُم الذُبابُ شَیئاً لا یَستَنقِذوهُ مِنهُ ضَعُفَ الطالِبُ وَ المَطلُوب» 4

ای مردم برای شما مثلی زده شده به آن گوش فرا دهید و در آن بیندیشید. آن خدایانی را که غیر خدا می خوانید، قادر بر انجام کوچکترین کارها حتی خلق یک حیوان ضعیف چون مگس نیستند و اگر مگسی، چیزی را از آنان برباید، قادر به پس گرفتن آن نمی باشند. این حال غیر خدا در خلقت و تدبیر است که قادر بر انجام ضعیفترین کارها نیست. آنها از ضعیفترین موجودات نیز عاجزترند. «وَ ما قَدَروا اللهَ حَقّ قَدرِهِ إنّ اللهَ قَویٌّ عَزیز» مشرکان خداوند تعالی را آنگونه که شایسته اوست نشناختند. به صفات علیای او معرفت پیدا نکردند و نفهمیدند پروردگاری جز او نیست و فقط او شایسته عبادت و پرستش است. قدرت از آن اوست و عزت متعلق به او و غیر او نه عزتی دارد ، نه قدرتی.

مؤمنان این معانی را دریافته‌اند لذا به آنان خطاب می‌کند «وَاعتَصِمُوا باللهِ» در همه حال به ریسمان الهی که هرگز گسسته نخواهد شد، چنگ بزنید. «هُوَ مَولاکُم» او مولای حقیقی شماست. در هیچ یک از حالات خود از او جدا نبوده و بی نیاز از نصرت او نیستید. او نیز شما را رها نکرده و از یاری شما دست نمی‌کشد چرا که او بهترین مولا و بهترین ناصر است. 

 «نِعمَ المَولی وَ نِعمَ النَصِیر6» 7


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 20:5  توسط معصومه اعتمادی  | 

بخوانید تا امام زمان را ببینید

کاروان "شناختنامه" قرآن، اینک در آستانه‌ی بلند سوره "حدید" ایستاده ‏است،

 منزلگاهی دیگر از پنجاه و ششمین وادی نور.

"حدید" به معنای آهن، مظهر استواری و منفعت رسانی به تمدنهای بشری است:

 َأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ.

مفسران برای آن تاویلهای گوناگونی بر شمرده اند؛ سلاح، امام، مصلح آخر الزمان و...(1)

شاید از این رو که "حدید" را در کنارقرآن، کتب آسمانی و میزان به عنوان سه نماد برجسته قانون، فرهنگ وعدالت یاد کرده است چه آنکه لازمه قانونمداری، فرهنگ محوری و عدالت گستری، مبارزه و جهاد است و مبارزه بدون سلاح استوار ممکن نیست.

سپهر دانش، حضرت باقر علیه السلام درباره فضیلت تلاوت این سوره فرمود: كسى كه مسبحات را(سوره هایی که با تسبیح خداوند آغاز می شود) تلاوت كند، جهان را بدرود نخواهد گفت تا اینکه فیض محضرحضرت مهدى (ع) را درك کند، و اگر درك نکرد در سراى آخرت همسایه نیاى ارجمندش، پیامبر خدا خواهد بود.

فرودگاه این سوره مبارکه، مدینه منوره بوده است و سنگ بنای آن از 28 آیه، 534 واژه و 2376 حرف ساخته شده است.

در اهمیت تلاوت این سوره همین بس که پیامبر رحمت گستر، هر شب پیش از آن كه سر بر بالین خواب نهد، سور "مسبحات"(2) را تلاوت مى‏كرد و مى‏فرمود: انّ فیهن آیة افضل من الف آیة.(3) در این سوره، آیه‏اى است كه از هزار آیه برتر است.

سپهر دانش، حضرت باقر علیه السلام نیز در باره اش فرمود: من قرأ المسبحات كلّها قبل اَنْ ینام لم یمت حتى یُدرك القائم (ع)، و ان مات كان فى جوار رسول الله (ص)(4) كسى كه مسبحات را(سوره هایی که با تسبیح خداوند آغاز می شود) تلاوت كند، جهان را بدرود نخواهد گفت تا اینکه فیض محضرحضرت مهدى (ع) را درك کند، و اگر درك نکرد در سراى آخرت همسایه نیاى ارجمندش، پیامبر خدا خواهد بود.

سپرده گذاری با سود سرشار

غرض سوره، تحریک و تشویق مؤمنان به انفاق در راه خداوند تعالی است. این انفاق را قرض دادن به خداوند نام گذاری کرده است . خداوندی که بهترین مطلوب است و هرگز خلف وعده نمی کند ، وعده داده آن را برایشان چند برابر می کند به آنها اجر کریم و کثیر عطا می کند. این انفاق علامت تقوا و ایمان به رسول خدا- صلی الله علیه وآله -  ، و به دنبال آن مغفرت گناهان و آمدن رحمتی عظیم و نورانیتی ویژه است و ملحق شدن به صدیقین و شهدا در نزد پروردگار سبحان. در خلال آیات، معارف مربوط به مبدأ و معاد ، دعوت به تقوی ، اخلاص در ایمان و زهد و موعظه مطرح می گردد.

سوره ی مبارکه، با تسبیح خداوند سبحان و ذکر اسماء حسنای او شروع می شود زیرا موضوع سوره ، انفاق است و این مقدمه، پروردگار را از هرگونه شائبه نقص و نیاز، مبّرا می سازد.(5) 

در روایتی دیگر آمده که:

چون خداوند مى‏دانست كه در آخر الزمان افرادى عمیق و ژرف اندیش پدید خواهند آمد سوره قل هو الله احد و آیاتى از این سوره را (از اول تا آیه 6) نازل كرد.(6)

تنهایی فطری و تنهایی در دنیا

توصیف دنیا از زبان سوره ی مبارکه حدید

«اعلموا أنّما الحیوة الدنیا لعب و لهو و زینة و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال  الاولاد»(2) لعب، کاری منظم برای دستیابی به یک هدف خیالی مانند بازی کودکان است. لهو، چیزی است که انسان را از کار اصلی اش باز می دارد. زینت، اضافه کردن یک شیی مرغوب و زیبا به دیگری است تا آن دیگری را زیبا جلوه دهد. تفاخر، مباهات به حسب و نسب  و تکاثر، کثرت طلبی در مال و فرزند است. حیات دنیا یک زندگی زودگذر ناپایدار و سرابی است باطل، که از این پنج خصلت خالی نیست  لعب، لهو، زینت، تفاخر و تکاثر . این امور که همگی یا برخی مورد تمایل و علاقه انسانند، اموری هستند وهمی و سرابی و ناپایدار که برای انسان باقی نخواهند ماند و هیچ یک موجب کمال نفسانی یا خیر حقیقتی برای انسان نمی شوند.از شیخ بهایی -رحمه الله- نقل شده است : این پنج خصلت برحسب مراتب پنج گانه عمر انسان و مراحل زندگانی او ترتیب یافته اند. انسان در ابتدای عمر به بازی حرص دارد. در سنین نوجوانی به لهو و در جوانی به زینتها از جمله لباس فاخر ، مرکب سواری ارزشمند ، خانه های مجلل و حسن و جمال . در میانسالی مشغول به فخر فروشی به حسب و نسب و در کهنسالی به مال و ولد.

در روایتی دیگر آمده که: چون خداوند مى‏دانست كه در آخر الزمان افرادى عمیق و ژرف اندیش پدید خواهند آمد سوره قل هو الله احد و آیاتى از این سوره را (از اول تا آیه 6) نازل كرد.

«کمثل غیثٍ اعجب الکفار نباته ثم یهیج فتراه مصفرّاً ثم یکون حطاماً»مثل حیات دنیا در شادیهای نشاط آورش مانند بارانی است که کشاورز را شگفت زده کرده و زمین را سرسبز می کند. کشت او رشد کرده، به زما ن درو نزدیک می شود اما خشک شده و باد آن را با خود می برد و هیچ محصولی به جای نمی ماند. درخت دنیا برای احدی میوه نمی دهد.«و ماالحیوة الدنیا إلاّ متاع الغرور» دنیا فقط کالای غرور و فریب است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 10:16  توسط معصومه اعتمادی  | 

قرآن خرافات نیست!

نصر

سوره‌ی مبارکه‌ی فرقان

فرقان بیست و پنجمین سوره قرآن با 77 آیه است كه غرض آن، بیان حقانیت دعوت رسول خدا- صلی الله علیه وآله- و اعلام این مطلب است که این رسالت از جانب خدا و کتاب نازل شده نیز از جانب اوست. توجه و عنایت این سوره به اشکالات وارده از جانب کفار به این دعوت آسمانی و پاسخ به این اشکالات است. به عنوان لوازم این بحث حجتهای توحیدی، نفی شریک، ذکر برخی از اوصاف روز قیامت و برخی صفات زیبای مؤمنان بیان می‌گردد. سیاق کلام در سوره‌ی مبارکه، براساس انذار و ترسانیدن جاری می‌شود.1

 

«قَالُوا اَساطِیرُ الاولین اکتَتَبها فَهُو تُملَی عَلیهِ بُکرةً وَ اَصیلاً » 2

کفار قرآن کریم را اسطوره‌ی پیشینیان و خرافات می‌نامند که از جانب دیگری بر پیامبر- صلی الله علیه وآله-  نازل می‌گردد.

«قُل اَنزلَهُ الذی یَعلَمُ السِّرَّ فِی السمواتِ وَ الارضِ إنّه کان غَفوراً رَحیماً»3 خداوند به پیامبر- صلی الله علیه وآله- دستور تکذیب آنها را می‌دهد و خود را به عالم بودن به خفیات امور باطن آنها در آسمان و زمین توصیف می‌کند تا بفهماند، این کتابی که او نازل کرده حاوی اسرار پنهان از عقول بشر است.

معنای آیه این است: بگو قرآن دروغ و افترا و اسطوره نیست آنگونه که می‌گویند بلکه کتابی است نازل شده از جانب خداوند و حاوی اسرار پنهانی که عقول شما به کنه آن نمی‌رسد و خیال شما به آن احاطه پیدا نمی‌کند و این عمل شما که آن را دروغ می‌خوانید جنایتی عظیم است. به سبب آن سزاور عقاب می‌شوید اما او به شما مهلت داده زیرا صاحب صفت مغفرة و رحمت است واین دو صفت موجب به تأخیر انداختن عذاب است. خداوند پاک و منزه سرّ آسمانها و زمین را می‌داند. او می‌داند در سرّ شما و نهان و پنهان شما، حبّ سعادت و طلب عاقبت نیک، نوشته شده و حقیقت آن نیز رستگاری دنیا و آخرت است.

کفار قرآن را اسطوره‌ی پیشینیان و خرافات می‌نامند که از جانب دیگری بر پیامبر نازل می‌گردد. و خداوند به پیامبر دستور تکذیب آنها را می‌دهد و خود را به عالم بودن به خفیات امور باطن آنها در آسمان و زمین توصیف می‌کند تا بفهماند، این کتابی که او نازل کرده حاوی اسرار پنهان از عقول بشر است.

خداوند، غفور و رحیم است و لازمه این صفات آن است که در آنچه به زبان باطن و فطرت طلب می‌کنید شما را اجابت نموده و به راهی هدایت کند که سعادت را برای شما تضمین کند. این کتاب شما را به راه سعادت رهنمون می‌سازد و دروغ و افترا نیست . حاوی سعادتی است که با سرّ و باطن خود طلب می‌کنید. اگر به ندای او پاسخ گویید مشمول رحمت و مغفرت می‌شوید و اگر روی گردان شوید محروم خواهید شد.

این کتاب نازل شده از جانب پروردگار عالم است و شما را بسوی حقیقت سعادت رهنمون می‌سازد و اگر نازل از جانب پروردگار نبود بیاناتش مختلف بود. گاهی بسوی آنچه،خیر و نفع شما در آن است و گاهی بسوی شرّ و ضرر رهنمون می‌ساخت و موجب سخط و عقاب الهی می‌شد.4

 

«یُبدّل  اللهُ سَیئاتِهِم حَسناتٍ» 5

سیئه متنِ فعلِ صادر از فاعل آن نیست. فعلی که از فاعل صادر می‌شود مجموعه‌ای از حرکات و سکنات است که بین عمل سیئه و حسنه مشترک است. مثلاً خوردن مال حلال و حرام از نظر حرکات و اعمال مشترک و همسان است. ولی آنچه  سیئه را از حسنه جدا می‌سازد موافقت با امر الهی و مخالفت با امر اوست و همین مخالفت و موافقت است که در انسان تأثیر ایجاد می‌کند و این آثار سوء به دنبال خود عقاب آورده و با انسان همراه و ملازم می‌شود.

هنگامی که انسان توبه می‌کند و با ایمان همراه می‌شود و عمل صالح را پیشه خود می‌سازد گوهرجان او با سعادت همراه می‌گردد و از آلودگیهای شقاوت پاکیزه و طاهر می‌شود لذا آثار سوء تبدیل به آثار حسن شده و مغفره و رحمت،جان را فرا می‌گیرد . لذا در ادامه آیه می‌فرماید «وَ کانَ اللهُ غَفُوراً رَحیماً»6.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 19:48  توسط معصومه اعتمادی  | 

نصف ماله من نصف ماله خدا

سیب

توجه مهم: اگر حال خواندن مطلب را نداشتید لااقل مقدمه را بخوانید

 

سوره حمد

قرآن كریم به سی قسمت تقریبا مساوی تقسیم شده است كه هر یك را جزء می‌نامند. جزء اول و سرآغاز كتاب با سوری حمد گشوده می‌شود. همان سوره‌ای كه در تمام نمازها خواندن آن واجب است. این سوره 7 آیه دارد و دوبار نیز بر جان پیامبر فرود آمده است.

بر خلاف سایر سورهای قرآن كه «بسم الله الرحمن الرحیم» جزو آیه اول است، در این سوره، یك آیه مستقل و  اولین آیه‌ی این سوره به شمار می‌رود.

 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

انسانها بسیاری اوقات برای آنكه كارهایشان شرافت پیدا کرده و مبارک شود آنها را به اسم عزیزان و بزرگان خود شروع می‌کنند.

کلام الهی نیز به این روش پیاده شده و با اسم پروردگار جهانیان  آغاز می‌شود تا از یك سو آنچه را که قرآن در برگرفته است، مرتبط به نام حق تعالی گردد و از سوی دیگر بندگان را در گفتار و كردارشان تربیت کند كه با نام او آغاز کرده و عمل کنند و آنچه را انجام می‌دهند به اسم او و برای او باشد چون آنچه به نام و برای اوست، ماندنی و محفوظ است و جز آن، باطل و بی‌نتیجه و نابود شدنی.

و خدا گفت:  فاتحة الکتاب را بین خود و بنده‌ام تقسیم کردم. نیمی برای من و نیم دیگر از برای بنده‌ام.

از آنجا که خداوند هدف و نتیجه فرستاده شدن قرآن را راهنمایی مردم می‌داند و می‌فرماید «قَد جَاءَکُم مِنَ اللهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبین»1 ، آن را با نام خود آغاز کرده و از میان نامهای خود الله و رحمن و رحیم را برگزیده است.

او«الله» است چون بازگشت تمام بندگان به سوی اوست. و او رحمان است زیرا مسیر رحمت فراگیر [عامه] خود که دربر گیرنده‌ی همه‌ی مومنان و کافران است را در برای همگان بیان کرده است و نیز رحیم است چراكه مسیر رحمت ویژه‌ی خود را برای مومنان بیان نموده است که همان سعادت زندگی آخرت و لقای پروردگارشان ‌باشد.

با ذکر «الحمد لله» بیان کرده است که تمامی کمالات در سراسر جهان از آن اوست و هر کس و هر چیز، هر کمالی که دارد عاریه و موقتی است و به اذن پروردگار و از آنِ اوست.

با کلمه «رب‌ العالمین» ثابت نموده که او پرورش‌دهنده همه‌ی کمالات در تمام موجودات است.

با «مالک یوم الدین» بیان نموده که مالکیت بی‌چون و چرای او که امروز از چشم غافلان پنهان است روزی آشکار خواهد شد.

پس با معرفی خود با نامهای الله، رحمن، رحیم، رب ‌العالمین و مالک یوم ‌الدین، انسان را برآن می‌دارد که سر بر عبودیت فرود آورده و خاضعانه بگوید ما فقط بنده‌ی توهستیم و هرچه از دانش و توان و زندگی و بینایی و شنوایی و... داریم، از آن توست و این حقیقت را نیز با یاری تو فرا گرفته‌ایم پس ما را به راه راست که همان مسیر بندگی است، راهنمایی کن و از غضب شده‌گان و گمراهان قرار نده.

 

و پیامبر گفت:...

رسول خدا می‌فرماید: خداوند بلند مرتبه فرمود:  فاتحة الکتاب را بین خود و بنده‌ام تقسیم کردم. نیمی برای من و نیم دیگر از برای بنده‌ی من است. و برای بنده‌ام می‌باشد آنچه را درخواست کند. وقتی بنده‌ می‌گوید «بسم‌ الله‌ الرحمن الرحیم»، خداوند می‌فرماید چون بنده‌ام به اسم من آغاز کرد، بر عهده‌ی من است که کارهایش را به سرانجام رسانم و در هرحال به او برکت دهم. آنگاه که بنده گفت «الحمدلله  رب العالمین» پروردگار می‌فرماید بنده‌ام مرا ستایش کرد و فهمید که نعمتهایی که نزد اوست از من و بلاهایی که از او دفع شده، به لطف من است. (ای ساکنان ملکوت) شما را گواه می‌گیرم که نعمتهای آخرت را به نعم دنیای او می‌افزایم و بلاهای آخرت را بسان بلاهای دنیا از او دفع می‌كنم.

زمانی که بنده گفت «الرحمن الرحیم» خدای بزرگ می‌فرماید بنده‌ام شهادت داد که من رحمان و رحیمم، گواه باشید که بهره کاملی از رحمتم را به او می‌رسانم و از بخشش خود به او پاداش عظیم خواهم داد.

از آنجا که خداوند هدف و نتیجه فرستاده شدن قرآن را راهنمایی مردم می‌داند و می‌فرماید «قَد جَاءَکُم مِنَ اللهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبین» ، آن را با نام خود آغاز کرده و از میان نامهای خود الله و رحمن و رحیم را برگزیده است.

زمانی که بنده گفت «مالک یوم الدین» خداوند می‌فرماید شما را شاهد می‌گیرم همانگونه که بنده‌ام اعتراف کرد من مالک روز جزایم، حساب او را در قیامت آسان خواهم گرفت و خوبیهایش را قبول کرده از گناهانش می‌گذرم.

و آنگاه که بنده عرضه داشت «ایاک نعبد» خدا می‌فرماید: بنده‌ام راست گفت. او تنها مرا بندگی می‌کند، شما را شاهد می‌گیرم که به خاطر بندگی من، ‌چنان ثوابی به او دهم که همه کسانی که در بنده بودنش با او مخالف بودند بر او غبطه و حسرت خورند.

و زمانی که گفت «ایاک نستعین» خداوند بلند مرتبه می‌فرماید بنده‌ام از من كمك خواست و به من پناه آورد. شاهد باشید كه او را در کارش یاری می‌کنم و در سختیها به فریادش می‌رسم و در گاه مشکلات دستش را می‌گیرم.

و زمانی که عرضه داشت «اهدنا الصراط المستقیم، صراط الذین...»  خداوند عز و جل می‌فرماید آن هدایتی که خواست از آن اوست. او را اجابت نمودم و آنچه را آرزو داشت به او بخشیدم و از آنچه ترسان بود، به او ایمنی دادم.2

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 8:1  توسط معصومه اعتمادی  | 

کتابی نوشته شده از اعمال

 

کتابی نوشته شده از اعمال

"سجین و علیین " یك حقیقت عجیب در قرآن مجید مى باشند. ما در ابتدا آیات آن دو را نقل و سپس بررسى مى كنیم :

"کلا ان كتاب الفجار لفى سجین و ما ادراك ما سجین كتاب مرقوم ویل یومئذ للمكذبین ... كلا ان كتاب الابرار لفى علیین و ما ادراك ما علیون كتاب مرقوم یشهده المقربون " *

یعنى : "حقا كه كتاب بدكاران در یك نوع زندان سخت و سجین است . و چه مى دانى سجین چیست ؟ آن كتابى است نوشته شده . در آن روز واى بر تكذیب كنندگان ... حقا كه كتاب نیكوكاران در علیین است ، و چه مى دانى علیین چیست ؟ كتابى است كه نوشته شده ، و مقربان درگاه حق به مشاهده آن مقام ، نائل شوند"

توجیه این آیات فقط با تجسم عمل است. باید چنین گفت كه اعمال بد به صورت آجرهایى درمى آید و از آن آجرها، زندانى تشكیل مى شود سخت و تنگ. "سجین " كتابى است نوشته شده ولى این كتاب از حروف و كلمات ، به وجود نیامده است. بلكه حروف و كلمات آن ، اعمال مجسم شده اند كه به مانند مصالح ساختمانى درآمده و "سجین "را به وجود آورده اند. با این توجیه ، مطلب كاملا روشن مى شود. نظیر آنكه بگوییم : آجرها در ساختمان است و ساختمان از آجرها به وجود آمده است . "كتاب فجار"یعنى : اعمال مجسم شده آنها در سجین است . و سجین كتابى است نوشته شده و به وجود آمده از اعمال.

المیزان "كتاب " را مجازات حتمى معنا كرده و "سجین "را محل عذاب دانسته است ؛ یعنى : مجازات حتمى فجار در سجین خواهد بود. ولى آن بعید به نظر مى رسد؛ زیرا كتاب مرقوم بودن ، توجیه نمى شود.

مطلب در "علیین " نیز همان است كه اعمال نیك مبدل به مصالح ساختمانى مى شود. و مقام والایى را تشكیل مى دهد.  بنابراین "كتاب "یعنى اعمال نیكوكاران در علیین است . و "علیون "همان مقام و كتاب مجسم است كه از اعمال خوب نوشته شده. و بندگان مقرب در آن حاضر مى شوند. مسأله تجسم اعمال یك مسأله حتمى و ضرورى در قرآن مجید است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 7:9  توسط معصومه اعتمادی  | 

فقط تو و دیگر هیچ!

 

پر

سوره ی مبارکه ی قصص

غرض سوره‌‌ی مبارکه، وعده‌ی جمیل به مؤمنانی است که قبل از هجرت ساکن در مکه‌اند و فرعونهای مکه و قریش زندگی را بر آنها سخت و عذاب آور گردانده اند. امروز روز شدت وامتحان است و بزودی خداوند منت خواهد گذاشت و آنان
را وارثان زمین خواهد کرد . در این راستا داستان موسی و فرعون و گردنکشی فرعون را بیان می‌کند که چگونه بنی اسرائیل را تحت سلطه و شکنجه خود قرار داده بود اما خداوند اراده کرد آنها را نجات دهد، فرعون و سپاهیانش را از صفحه
روزگار محو کند و بنی اسرائیل را وارثان زمین قرار دهد.1
 
« لا إِلَهَ إلاّ هُوَ كُلُّ شَیْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»2

شیء مساوی با موجود است. به هر امر موجودی شیء گفته می‌شود حتی برخداوند نیز شیء گفته می‌شود به دلیل

 « قُلْ أَیُّ شَیْءٍ أَكْبَرُ شَهَادةً قُلِ الله»3 هلاک، یعنی باطل بودن و نابود شدن. وجه، در عرف عام به معنای چیزی است که با آن بسوی دیگر توجه شده و ارتباط برقرار می‌شود. وجه خدا آن حقیقتی است که با آن به خلق روی آورده به آنها توجه می‌کند. وجه خداوند تعالی همان صفات کریمه او، از جمله حیات، علم، قدرت، سمع، بصر و سایر صفات علیای اوست.

حقیقت انسان همان روح و جسم و صفات کمالی او است که از خداوند به ارث برده است

همه موجودات به خودی خود باطلند و هیچ حقیقتی ندارند مگر آنچه نزد خداست و به آنها افاضه کرده و بخشیده است. اما آنچه به او نسبت ندارد جز وهم و سراب باطل و صورت خیال نیست. مانند خدایانی که هیچ حقیقتی ندارند جز یک اسم توخالی که هیچ اثری بر آن مترتب نیست. انسان نیز حقیقتی دارد . حقیقت او همان روح و جسم و صفات کمالی اوست که به خداوند منسوب بوده و از آن اوست. اما آنچه عقل اجتماعی به انسان افاضه می‌کند مانند سلطه، ریاست، وجاهت، ثروت؛ عزّت، اولاد، یاران و امثال آنها جز سرابی باطل و معدوم و خیالی دروغین نیست و تمامی موجودات دیگر نیز همین حکم را دارند. هیچ حقیقتی ندارند جز آنچه خداوند با فضل خود به انها افاضه کرده آنها فقط آیات و نشانه‌های نمایش دهنده ی صفات کریمه او از قبیل رحمت، رزق، فضل، احسان و سایر صفاتند.حقیقت ثابت واقعی که در درون اشیأ بوده و هالک و باطل نیست صفات کریمه حق است و موجودات، آیات اویند و تمامی این صفات ثابت به ذات مقدس اوست. غیر خدا ممکن الوجود است و موجود به ایجاد حق تعالی . با نظر به ذات خود هیچ و معدوم است و آنکه هیچ راهی بسوی بطلان و هلاک ندارد ذات حق تعالی است


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 19:45  توسط معصومه اعتمادی  | 

پوشش هوایی حافظ زمین

 

و جعلنا السماء سقفا محفوظا و هم عن آیاتها معرضون (1) ،و آسمان را سقفی محفوظ[بر فراز زمین]قرار دادیم،که اینان از نشانه‏های آن روی گردانند».

گرد زمین را پوشش هوایی ضخیمی فرا گرفته،که عمق آن به 350 کیلومترمی‏رسد.هوا از گازهای‏«نیتروژن‏»-به نسبت 03/78 درصد و«اکسیژن‏»به نسبت‏99/20 درصد و اکسید کربن به نسبت 04/0 درصد و بخار آب و گازهای دیگر به‏نسبت 94/0 درصد ترکیب یافته است.این پوشش هوایی با این حجم ضخیم و بااین نسبت‏های گازی فراهم شده در آن،هم چون سپری آسیب ناپذیر،زمین را دربر گرفته و آن را از گزند سنگ‏های آسمانی که به حد وفور (2) به سوی زمین می‏آیند و ازهمه اطراف،تهدیدی هول ناک برای ساکنان زمین به شمار می‏روند،حفظ کرده‏زندگی را بر ایشان امکان پذیر می‏سازد.

فضا انباشته از سنگ‏های پراکنده‏ای است که بر اثر از هم پاشیدگی ستاره‏های‏متلاشی شده به وجود آمده‏اند.از این سنگ‏ها به صورت مجموعه‏های بزرگ وفراوانی پیرامون خورشید در گردشند و روزانه تعداد زیادی از این سنگ‏ها موقع‏نزدیک شدن به کره زمین به وسیله نیروی جاذبه به سمت زمین کشیده می‏شوند.این‏سنگ‏ها برخی بزرگ و برخی کوچک و با سرعتی حدود(60-50) کیلومتر در ثانیه‏به سوی زمین فرود می‏آیند،که سرعتی فوق العاده است.ولی هنگامی که وارد لایه‏هوایی می‏شوند در اثر سرعت زیاد و اصطکاک فوق العاده با ذرات هوا،داغ شده شعله‏ور می‏شوند و در حال سوختن یک خط نوری ممتد به دنبال خود ترسیم‏می‏کنند و به سرعت محو و نابود می‏شوند که به نام شهاب سنگ شناخته شده‏اند.

برخی از این سنگ پرتاب‏ها آن اندازه بزرگ‏اند،که از لایه هوایی گذشته،مقداری ازآن به صورت سنگ‏های سوخته با صدای هول ناکی به زمین اصابت می‏کند.

این خود از آثار رحمت الهی است که ساکنان زمین را از آسیب پرتاب‏های‏آسمانی فراوان در امان داشته و پوششی بس ضخیم آنان را از گزند آفات‏گرداگردشان محفوظ داشته است که اگر چنین نبود،امکان حیات بر روی کره زمین‏میسر نبود.علاوه در مورد پوشش اطراف زمین وجود لایه ازن از اهمیت‏بالایی‏برخوردار است.این لایه که در اثر رعد و برق به وجود می‏آید،زمین را در برابرپرتوهای مضر کیهانی محافظت می‏کند.اگر این لایه نبود حیات روی زمین ممکن‏نمی‏شد.که تفصیل آن در جای خود آورده شده است.پس هم واره باید گفت:

سبحان الذی سخر لنا هذا و ما کنا له مقرنین (3).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 19:8  توسط معصومه اعتمادی  | 

انسان صراط مستقیم است!

 

خودشناسی

 

برداشت آزاد

به نام سلام؛ نام خدا

لطفا جملات زیر را که فتح باب این مقال است با دقت بخوانید:

- از جایتان تکان نخورید؛ نفس شما جای شماست؛ سرجایتان بمانید... تا بمانید.

- تیشه به ریشه نفس خود نزنید؛ راه نجات این است و بس!

-اگر دنبال گنج سعادت هستید؛ زوایای زیرین زمین نفستان را بکاوید تا بیابید.

  • - اگر خواستید سفر کنید مسافر جاده نفس خود باشید.
  • - اگر خواستید به کسی توجه کنید: اَلنَّفس ثُمَّ النَّاس
  • - دست از خودبینی برندارید؛ اگر می خواهید خدابین شوید.
  • -اگر شوق لقای جانان در سر می پرورانید؛ جانتان را محکم بچسبید.
  • -اگر می خواهید خدا را پیدا کنید بکوشید تا خود را گم نکنید.

راه و راهی یکی است!

  • نمی دانم جملاتی را که در پیشانی قاب این پنجره کاشتیم چگونه برداشت کردید؟!
  • آنچه را که از پس این واژه ها منظور نظر کرده ام یک چیز بیش نیست و آن یکی از غرر آیات قرآن حکیم است که می فرماید:"یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیكُمْ أَنْفُسَكُمْ لَا یضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِیعًا فَینَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ"(1)
  • تفسیر تفصیلی آیه را به وقت دیگری وا می گذاریم؛ آنچه اینک به اجمال باید گفت اینکه " علیكم" در آیه یاد شده اسم فعل است، و"أنفسکم" مفعول آن؛ در نتیجه "علیکم أنفسکم" یعنی "الزموا انفسکم" و الزام نفس یعنی کشیک نفس
  • (2).
  • بر مبنای این آیه بیراهه نیست اگر بگوییم  شاهراه رستگاری از میان نفس آدمی می گذرد و به عبارت دقیقتر انسانی که خود را می پاید خدا را می یابد.
  • خداوند در این آیه شریفه درست به مانند کسی که مسافری عزیز دردانه را بدرقه می کند؛ خطاب بدین مسافر می فرماید: راهی که پیش روی توست؛ راهی دراز، صعب و دشوار است؛ پس مراقب خودت باش! 

  • و اینجا تنها جاییست که راه و راهی یکی است؛ سیر و مسیر یکی است، چنانکه مقصد و مقصود یکی است.

  • امیر اهل ایمان- جان عالمی به فدایش - می فرماید:

    در شگفتم از کسی که برای گمشده خود جار می زند و از این و آن می پرسد، در حالی که خودش را گم کرده و در پی یافتن خود نیست. (3)

    آن نازنین امام در کلامی دیگر چنین فرموده است:

    هر کس نفس خود را شناخت دیگران را بهتر می شناسد(4)

  • و هر کس نسبت به نفس خود جاهل باشد نسبت به دیگران جاهل تر است.(5)

    و شاعری خوش ذوق سخن امام را اینگونه به نظم آورده که:

    بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست       از خود بطلب هرآنچه خواهی که تویی 

  • همانگونه که خودشناسی خداشناسی را به بار می نشیند؛ خدا فراموشی نیز خود فراموشی را به بار می آورد.
  • راز این نکته در کریمه زیر نهفته است:
  • وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ(حشر/19)
  • و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به «خود فراموشی» گرفتار کرد، آنها فاسقانند.
  •  
  • کسی که به وقت گناه خدا را نسیان کرد خدا هم به وقت استغفار اورا انساء می‏کند. به عبارت دیگر او را از یادش می برد به گونه ای که اصلا به خاطر نمی آورد که چنین معصیتی از وی سر زده است.در نتیجه برای توبه رو به درگاه خدا نمی آورد و در جهالت نفس خویش غرق می شود.

 

  • تا اینجای کلام گفتیم و بس؛
  •  باقی بماند برای فردا و پس چه شاعرانه!                                           
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 6:38  توسط معصومه اعتمادی  | 

من و خدا

شبی در خواب دیدم که با خدا گفتگو می کنم.
خدا از من پرسید: دوست داری با من صحبت کنی؟
پاسخ دادم: اگر شما فرصت داشته باشید.
خدا لبخندی زد و گفت: زمان من ابدیت است، چه سؤالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی؟
من سؤال کردم: چه چیزی در آدمها شما را بیشتر از هر چیزی متعجب می کند؟
خدا جواب داد:
- اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند، و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند.
- اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره بازیابند.
- اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند.
- اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گوئی هرگز نزیسته اند.
دست خدا مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت…
بعد از مدتی به خدا گفتم: به عنوان پروردگار دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟
خدا پاسخ داد:
- اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد، تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند.
- اینکه یاد بگیرند که خوب نیست که خودشان را با دیگران مقایسه کنند.
- اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند.
- اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه ای زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابد.
- یاد بگیرند که غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد، بلکه کسی است که نیازمند کمترین هاست.
- اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند.
- اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.
- اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند، بلکه باید خود را نیز ببخشند.
با افتادگی خطاب به خدا گفتم: از وقتی که در اختیار من گذاشتید سپاسگذارم.
و افزودم: چیز دیگری هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟
خدا لبخندی زد و گفت:
فقط اینکه بدانند من اینجا هستم
همیشه…

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 7:51  توسط معصومه اعتمادی  | 

بهشت شما کجاست؟

 

بهشت

 

راستی بهشت آدمها کجاست؟

این سوال را اگر از ما بپرسید خواهیم گفت: بهشت در چند قدمی شماست.

مگر نه اینکه در بهشت دروغ روا نیست؛

مگر نه اینکه در بهشت تعدّی و جور نیست؛

 مگرنه اینکه در بهشت حرف اول و آخر را عشق به خدا می زند و بس؛ و مگر نه اینکه...

در همین دنیا عده ای هستند که حتی برای یک بار هم حاضر نیستند ولو به شوخی و گزاف، لب به دروغ  باز کنند، یا اینکه سر سوزنی به کسی ستم ورزند؛ عده ای که جز برای رضایت خدا قدم بر نمی دارند و جز برای خدا سخن نمی گویند.

می نشینند برای رضایت خدا؛ برمی خیزند برای رضایت خدا؛ دوست می دارند برای رضایت خدا؛ دشمن می دارند برای رضایت خدا ...

مگر بهشت معهود چیزی جز رضایت محبوب و لذتی جز انس و تقرب با معشوق است.

پس چرا ما آدمها نقد را رها کردیم و دل در گرو نسیه دادیم.

آری در اینجا هم می توان بهشتی ساخت دنیایی و دنیایی ساخت بهشتی.

می توان در دار دنیا به دیدار دلدار امید داشت و دنیا را روزنه ای به سوی بهشت انگاشت.

پس در دنیا باشید ولی با دنیا نباشید؛ در دنیا زندگی کنید و لی از دنیا بگذرید تا به بهشت درآیید.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 10:5  توسط معصومه اعتمادی  | 

عدم خشنودی یهودیان

 

« نه یهودیان و نه مسیحیان هیچکدام از تو خشنود نخواهند شد مگر اینکه آئین آنها را پیروی کنی!

با گذشت 1400 سال از گفته شدن این آیه و عوض شدن خیلی از چیزها، هنوز هم عدم خشنودی یهودیان و مسیحیان از مسلمان بودن مسلمانان همچنان به قوت خود باقی است. امروزه حتی در غرب که همه از آزادی و حقوق انسان و پیشرفت و تمدن و از این حرفها می گویند، وقتی یک دختر غربی مسلمان می شود و تکه پارچه ای روی سر خود می اندازد همه ناخوشنودی خود را صریحاً و یا با برخورد و نگاه خود اعلام می کنند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 21:28  توسط معصومه اعتمادی  | 

شيطان در لباس احرام

 

شيطان

وجود مبارك حضرت امير(سلام الله عليه) مي‌فرمايد شيطان وقتي نفوذ مي‌كند اول وسوسه مي‌كند و در حرم و حريم قلب حركت مي‌كند و اين شخص غافل است، بيدار نيست، يك گروه خاصّي‌اند كه «إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُم مُبْصِرُونَ»[1]. اين شيطان لباس احرام مي‌پوشد با اينكه حرامي است، اين حراميِ جامه ي احرام در بركرده در اطراف كعبه ي دل دارد طواف مي‌كند، اين را مي‌گويند طائف.

اين پرنده ي حرام‌گوشت يعني شيطان در خانه دل برخي لانه مي‌زند، آشيانه مي‌كند. وقتي آشيانه كرد تخم‌گذاري مي‌كند. وقتي تخم‌گذاري كرد اين تخمها را زير پَر گرم نگه مي‌دارد. وقتي گرم نگه‌داشت اينها را به صورت جوجه در مي‌آورد وقتي به صورت جوجه در آورد كلّ اين فضاي دل را اين جوجه‌ها پُر مي‌كنند.

فرمود اين طائف حرامي در دور كعبه ي دل الآن مي‌گردد، منتظر است چه موقع درونِ كعبه ي دل باز مي‌شود كه برود و در دل نفوذ بكند: «إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ»، مؤمنان راستين «تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُم مُبْصِرُونَ»، و دفع مي‌كنند اما آنهايي كه غافل‌اند، اين حراميِ احرام‌بسته ي طواف كننده وارد درون كعبه ي دل مي‌شود. وقتي وارد درون كعبه ي دل شد با وسوسه كار خودش را آغاز مي‌كند و اين شخص را وادار مي‌كند كه مصالح ساختماني اين شيطان را كه وارد شد فراهم بكند؛ چون وقتي وارد شد در قلب او ارادات و خواسته‌هاي او را هم سر و سامان مي‌دهد. با معاصي و گناهان، اين شخص را وادار مي‌كند كه اين خَس و خاشاك را وارد كند. با اين خس و خاشاك، اين پرنده ي حرام‌گوشت يعني شيطان اينجا لانه مي‌زند، آشيانه مي‌كند. وقتي آشيانه كرد تخم‌گذاري مي‌كند. وقتي تخم‌گذاري كرد اين تخمها را زير پَر گرم نگه مي‌دارد. وقتي گرم نگه‌داشت اينها را به صورت جوجه در مي‌آورد وقتي به صورت جوجه در آورد كلّ اين فضاي دل را اين جوجه‌ها پُر مي‌كنند.اينها از لطيف‌ترين بيانات نوراني حضرت امير است كه در خطبه ي چهار نهج‌البلاغه است.

فرمود وقتي كه وارد شد مسكن فراهم كرد، آشيانه فراهم كرد آنگاه «بَاضَ» يعني بيضه‌گذاري مي‌كند، تخم‌گذاري مي‌كند، بعد از اينكه فرمود: «بَاضَ وَ فَرَّخَ»، فَرْخ و فرّوخه يعني جوجه تفريخ مي‌كند؛ يعني اين تخمها را به صورت فرّوخ (و فرخ، يعني جوجه) در مي‌آورد «بَاضَ وَ فَرَّخَ»، وقتي كه اين جوجه‌ها از اين آشيانه در آمدند «دَبَّ وَ دَرَجَ»[2]؛ (دابّه دابّه که مي‌گويند همين است) اين شخص مي‌بينيد آرام ندارد، هميشه دلش شور مي‌زند. هميشه دلش در وسوسه است؛ كجا بچاپد، كجا بدزدد، با چه كسي هماهنگ بشود، با چه كسي بسازد، با چه كسي بسوزد؛اينها «دَبَّ وَ دَرَجَ» پس «بَاضَ» است و «فَرَّخَ» است و «دَبَّ» است و «دَرَجَ». آن وقت كلّ اين فضا را اين جوجه شيطانها پُر كردند. وجود مبارك حضرت امير دارد كه از آن به بعد «فَنَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ» از آن به بعد اين شخص ديگر تسخيرشده است. هر وقت شيطان مي‌خواهد نگاه بكند به نامحرم با چشم اين نگاه مي‌كند، مي‌خواهد آبروي كسي را ببرد با قلم و زبان اين مي‌برد «نَظَرَ بِأَعْيُنِهِمْ». اينها مي‌شوند تريبون شيطان «وَ نَطَقَ بِأَلْسِنَتِهِمْ»[3]. با زبان اينها حرف مي‌زند. در آن خطبه‌اي كه فرمود در وصف متّقيان كه «أَهكَذَا تَصْنَعُ الْمَوَاعِظُ» آ‌ن شخص صيحه زد و جانش را از دست داد آن شخص ديگر به وجود مبارك حضرت امير گفت كه اگر موعظه اثر مي‌كند پس چرا در شما اثر نكرده است نمي‌داند كه هر كسي يك شأن خاصّي دارد حضرت فرمود: «نَفَثَ الشَّيْطَانُ عَلَي لِسَانِكَ»[4] اين شيطان است كه از زبان تو اين حرف را در آورده كه من با اين شخص خيلي فرق دارم بعضيها را يك آب نهر مي‌برد، بعضيها را آب بحر هم نمي‌تواند ببرد اين موعظه مي‌تواند در او اثر بگذارد او قالب تهي كند اما دريا هم بشود نمي‌تواند علي را از جا بكِند حسابي دارد، كتابي دارد فرمود اين حرفي كه تو زدي شيطان بود كه از زبان تو گفت.

شيطان، اين طائف حرامي در دور كعبه ي دل الآن مي‌گردد، منتظر است چه موقع درونِ كعبه ي دل باز مي‌شود كه برود و در دل نفوذ بكند: «إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّيْطَانِ»

اينها تشبيه نيست، اينها مجاز نيست، اينها استعاره نيست، اينها كنايه نيست اينها را حكمت مشخص كرده است همان‌طوري كه شرط متأخّر را فقهاي بزرگوار(رضوان الله عليهم) تبيين كردند اينها را هم حكما تبيين كردند به مقداري كه عقل مي‌‌فهمد آن اسراري را كه نمي‌فهمد كه معذور است «وَمَا أُوتِيتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلاً»[5].

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 8:3  توسط معصومه اعتمادی  | 

مسکن قرآنی با اثر فوری!!!!

در قرآن کریم می خوانیم:

الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ تَطْمَئنِ‏ُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّهِ  أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئنِ‏ُّ الْقُلُوب

آنها كسانى هستند كه ایمان آورده‏اند، و دلهایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش مى‏یابد! (رعد/28)
 

یاد خدا تنها به ذكر زبانى نیست، اگر چه یكى از مصادیق روشن یاد خداست. زیرا آنچه مهم است یاد خدا بودن در تمام حالات خصوصاً در وقت گناه است.

یاد خداوند بركات بسیار دارد، از جمله:

الف: یاد نعمت‏هاى او، عامل شكر اوست.

ب: یاد قدرت او، سبب توكّل بر اوست.

ج: یاد الطاف او، مایه محبّت اوست.

د: یاد قهر و خشم او، عامل خوف از اوست.

ه: یاد عظمت و بزرگى او، سبب خشیت در مقابل اوست.

و: یاد علم او به پنهان و آشكار، مایه حیا و پاكدامنى ماست.

ز: یاد عفو و كرم او، مایه امید و توبه است.

ح: یاد عدل او، عامل تقوا و پرهیزكارى است.

 بواسطه ذكر و یادى كه‏خدا از شما مى‏كند، دلهایتان آرام مى‏گیرد. یعنى اگر بدانیم خداوند ما را یاد مى‏كند و ما در محضر او هستیم، دلهایمان آرامش مى‏یابد

انسان، بى‏نهایت طلب است و كمال مطلق مى‏خواهد ولى چون هر چیزى غیر از خداوند محدود است و وجود عارضى دارد، دل را آرام نمى‏گرداند. در مقابل كسانى كه با یاد خدا آرامش مى‏یابند، عده‏اى هم به متاع قلیل دنیا راضى مى‏شوند. «رَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها» نماز، ذكر الهى و مایه آرامش است. «وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِی» «1»، «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ» ممكن است معناى «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» این باشد كه بواسطه ذكر و یادى كه‏خدا از شما مى‏كند، دلهایتان آرام مى‏گیرد. یعنى اگر بدانیم خداوند ما را یاد مى‏كند و ما در محضر او هستیم، دلهایمان آرامش مى‏یابد. چنان كه حضرت نوح علیه السلام بواسطه كلام الهى «اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْیُنِنا» «2» آرام گرفت و امام حسین علیه السلام به هنگام شهادت على اصغرش با عبارت «هین على انه بعین الله» این آرامش را ابراز فرمود، و یا در دعاى عرفه آمده است: «یا ذاكر الذاكرین» سؤال: اگرچه در این آیه آمده است كه دلها، و بویژه دل مؤمن، با یاد خدا آرام مى‏گیرد، امّا در آیات دیگرى مى‏خوانیم هر گاه مؤمن خدا را یاد كند، دلش به لرزه مى‏افتد. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ» «3»

آیا این لرزش و آرامش مى‏توانند در یك جا جمع شوند؟ راه توجیه آن چیست؟

پاسخ: براى تصوّر وجود این همزمان آرامش و لرزش در یك فرد، توجّه به این مثال‏ها راهگشا مى‏باشد:

الف: گاهى انسان بخاطر وجود همه مقدمات، اطمینان و آرامش دارد، امّا در عین حال از نتیجه هم نگران و بیمناك است. مثل جراح متخصصى كه به علم و كار خود مطمئن است ولى باز در هنگام عمل شخصیّت مهمى دلهره دارد.

ب: فرزندان، هم به وجود والدین، احساس آرامش مى‏كنند وهم از آنها حساب مى‏برند و مى‏ترسند.

نماز

ج: گاهى انسان از آنجا كه مى‏داند فلان ناگوارى براى آزمایش و رشد و ترفیع مقام اوست، خرسند و آرام است، امّا اینكه آیا در انجام وظیفه موفق خواهد شد یا خیر، او را نگران مى‏كند و به لرزه مى‏اندازد.

د: انسان‏هاى مؤمن وقتى در تلاوت قرآن به آیات عذاب، دوزخ و قهر الهى مى‏رسند، لرزش بر اندام آنها مستولى مى‏شود، امّا هنگامى كه آیات رحمت و رضوان و بهشت خداوند را قرائت مى‏كنند، آرامشى شیرین، قلوب آنها را فرا مى‏گیرد و آنها را دلگرم مى‏سازد. امام سجاد علیه السلام در دعاى ابو حمزه مى‏فرماید: «اذا ذكرت ذنوبى فزعت و اذا رأیت‏

كرمك طمعت»، یعنى هر گاه گناهان خود و عدل و قهر تو را به یاد مى‏آورم، ناله مى‏زنم، امّا وقتى به یاد لطف و عفو تو مى‏افتم امیدوار مى‏شوم. صاحب المیزان براى این جمله، از قرآن شاهد مى‏آورد «تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى‏ ذِكْرِ اللَّهِ» «4» یعنى در آغاز انسان دلهره دارد ولى كم‏كم به آرامش مى‏رسد.

كسى كه از یاد خدا غافل است، آرامش ندارد و زندگى بدون آرامش زندگى نكبت بارى است. «مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْكاً» «5»

كسى كه مى‏داند خداوند نیكوكاران را دوست دارد،به كار نیكش دلگرم مى‏شود

عوامل آرامش و دلگرمى‏

دستیابى به اطمینان و آرامش مى‏تواند عوامل گوناگونى داشته باشد، ولى در رأس آنها آگاهى و علم جلوه ویژه‏اى دارد كسى كه مى‏داند ذرّه‏ى مثقالى از كارش حساب دارد، «مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ» «6» نسبت به تلاش و فعّالیّتش دلگرم است.

كسى كه مى‏داند بر اساس لطف و رحمت الهى آفریده شده، «إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ» «7» امیدوار است.

كسى كه مى‏داند خداوند در كمین ستمگران است، «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ» «8» آرامش دارد.

كسى كه مى‏داند خداوند حكیم و علیم است و هیچ موجودى را بیهوده خلق نكرده است «عَلِیمٌ حَكِیمٌ» خوش‏بین است.

كسى كه مى‏داند راهش روشن و آینده‏اش بهتر از گذشته است، «وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏» «9» قلبش مطمئن است.

كسى كه مى‏داند امام و رهبرش انسانى كامل، انتخاب شده از جانب خداوند و معصوم از هر لغزش و خطاست، «إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» «10» آرام است.

كسى كه مى‏داند كارِ نیك او از ده تا هفتصد بلكه تا بى‏نهایت برابر پاداش دارد ولى كار زشت‏او یك لغزش بحساب مى‏آید دلخوش است. «مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ» «11» كسى كه مى‏داند خداوند نیكوكاران را دوست دارد، «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ» «12» به كار نیكش دلگرم مى‏شود.

كسى كه مى‏داند كار خیرش آشكار و كار شرّش پنهان مى‏ماند، «یا من اظهر الجمیل و ستر القبیح» شاد است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 21:42  توسط معصومه اعتمادی  | 

اهمیت تلاوت قرآن

 

فاقرو ماتیّسر القرآن (مزمل،20)

از پیامبر ص روایت شده که فرمود:

قرآن سفره میمانی خداست هر چه می توانید از آن بردارید.(میزان الحکمه8/74)

امام صادق ع می فرماید:

سزاوار است انسان مومن نمیرد مگر آنکه یا قرآن را فرا گرفته باشد یا در حال فراگیری آن باشد.

(کافی،2/444)

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 8:25  توسط معصومه اعتمادی  | 

سوره حمد

برای این سوره بیش از 20 نام ذکر کرده اند که معروفترین آنها بدین قرار است:

- حمد

- فاتحه الکتاب (چون قرآن با این سوره آغاز می گردد)

- ام الکتاب یا ام القرآن(چون اساس معارف قرآنی که همان عبودیت و ربوبیت است در این سوره آمده است)

- سبع الثانی(چون 7 آیه دارد و در هر نماز می بایست دو بار تلاوت شود)

این سوره در مکه نازل شده  و از آنجا که نماز از اولین واجبات اسلام می باشد و طبق روایات نماز بدون سوره حمد باطل است معلوم میشود این سوره در اوایل بعثت بر پیامبر فرود آمده است.

خواص دنیوی و اخروی این سوره:

پیامبر اکرم ص:

اگر حاجتی داشتی حمد و سوره ای دیگر را با دو رکعت نماز بخوان و سپس حاجتت را از خدا بخواه...(تفسیر عیاشی)

همچنین می فرماید:اگر حمد را هفتاد بار بر مرده ای خواندی و زنده شد تعجبی نیست.(کافی2/456)

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 8:27  توسط معصومه اعتمادی  | 

چرا قرآن در ما اثر نمی کند؟

محمد رضا رنجبر

چرا نور قرآن در ما اثر نمی کند؟

اشاره:

آنچه می آید، مجموعه گفتارهای تمثیلی استاد محمد رضا رنجبر است که برای نخستین بار از شبکه سوم و سپس از دیگر شبکه های سیما پخش گردیده و اقبال رسانه ملی و عموم مخاطبان را برانگیخته است.

********

آینه‏ات دانی چرا غماز نیست

به خدا پناه بردن یعنی از شیطان و اخلاق شیطانی گریختن و از هوا و هوس فاصله گرفتن.

هوا و هوس چیزی شبیه زنگار و غبار بوده و دل چیزی همانند آینه است.

همانطور که آینه غبار گرفته نسبت به تابش نور بازتابی ندارد، دل نیز اگر آلوده به هوا و هوس باشد هرگز نور قرآن را منعکس نمی‏کند.

آینه‏ات دانی چرا غماز نیست   زآنکه زنگار از رخش ممتاز نیست

و برای دل زنگار گرفته و غبار نشسته قرآن هیچ جاذبه‏ای ندارد.

جهت روشن‏تر شدن این حقیقت یادآوری داستان شاگرد کوزگر که می‏خواست کوزه‏ها را لعاب دهد شاید در اینجا خالی از لطف نباشد:

او هر چه لعاب‏ها را داغ کرده و بر کوزه‏ها می‏ریخت بر آنها نمی‏نشست، از این‏رو به پیش استاد خود آمده و ماجرا را باز گفت و استاد از او خواست تا در همانجا و در پیش چشم خود کوزه‏ای را لعاب دهد، و او هم قدری لعاب برداشت و بر کوزه‏ای ریخت ولی باز هم بر کوزه ننشست.

آنگاه همان کوزه را از او گرفت و پیش از لعاب دادن تا توانست آنرا فوت کرد و آنگاه لعاب بر روی آن ریخت و نشست و سپس رو به شاگرد کرد و گفت: فوت کوزه‏گری را از یاد برده بودی. یادت باشد همیشه بر روی کوزه‏ها غبار نشسته است و تا غبار هست کوزه‏ها لعاب را نمی‏پذیرند.

حال این فوت کوزه‏گری را درباره دل نیز نباید فراموش کرد و آن زدودن هواها و هوس‏ها از دل است و تنها در این صورت است که قرآن دلنشین می‏شود، و در اعماق دل فرو می‏رود و می‏شکفد و آنگاه مثل ملای روم می‏توان با دنیایی از وجد و شور و حال گفت:

تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 17:23  توسط معصومه اعتمادی  | 

آب‌میوه در قرآن

ابمیوه

این عنوان، براساس برخى روایات و گفته‌هاى مفسّران، از «شَرابِك» (بقره/2، 259)، «أعصِرُ خَمراً» (یوسف/12، 36)، «وَفِیه یَعصِرون» (یوسف/12، 49) و «تَتَّخِذُونَ مِنهُ سَكَراً» (نحل/16، 67) استفاده شده است.

 

 

 

 

آب میوه در داستان عُزَیر:

خداوند، عُزَیر*(علیه السلام)را صد سال میراند؛ سپس او را زنده كرد و فرمود: «فَانظُر إلى طَعامِك وَ شَرابِكَ لَم‌یَتَسَنَّه ... = به خوراك و نوشیدنى خود بنگر [كه طعم ورنگ آن]تغییر نكرده است‌...». (بقره/2، 259)

برخى از مفسّران «شَرابِك» را با استناد به روایات، به آب میوه تفسیر كرده‌اند و آن را آب انگور* مى‌دانند؛[1] ولى در این كه آیا آب میوه را با خود به آن‌جا آورد یا از میوه‌هاى قریه ویران شده‌اى كه از آن عبور مى‌كرد، تهیه كرد،اختلاف است. تغییر نیافتن آب میوه «لَم‌یَتَسنَّه» در این مدّت طولانى،[2] امرى خارق‌العاده است.

آب میوه در داستان یوسف:

یوسف(علیه السلام) در تعبیر خواب عزیز مصر مى‌گوید: «...‌عامٌ فیه یُغاثُ الناسُ وَ فیِه یَعصِرُونَ =[سپس از پى آن]، سالى [بیاید]كه در آن براى مردم باران مى‌بارد [= گیاهان مى‌روید یا مردم از تنگى و سختى مى‌رهند]و در آن، [میوه، انگور، زیتون و...]مى‌فشرند». (یوسف/12، 49) برخى، با استناد به كلام ابن عبّاس و مجاهد و قتاده، مقصود از«یَعصِرُون» را فشردن میوه*، و‌دانه‌هاى روغنى دانسته‌اند كه مصریان، پس از چهارده سال سختى، از آن بهره‌مند شدند.[3] هم‌بند یوسف در زندان براساس آیه 36 یوسف/ 12 به او گفت: «إِنِّى أَرَنى أعصِرُ خَمراً = من خویشتن را [در خواب]دیدم كه [انگور براى]شراب مى‌فشارم». برخى مقصود از «أعصِر خَمراً» را گرفتن آب انگور مى‌دانند و از این كه به فشردنِ خمر* تعبیر شده، چند پاسخ داده‌اند: الف. عرب، در صورت روشنى و مشتبه نشدن معنا، اشیا (انگور) را به رسم آن‌چه به آن دگرگون مى‌شود، (خمر) نام مى‌نهد؛[4] ب. عربِ عمان[5] و غسّان،[6] عنب را خمر مى‌نامند؛ پس «أعصِرُ خَمراً» به معناى «أعصِرُ عِنباً» است.

آب میوه از آیات الهى:

«وَ مِن ثَمرتِ النَّخِیلِ وَالأَعنبِ تَتَّخِذونَ مِنه سَكَراً وَ رِزقاً حَسَناً إنَّ فِى ذلِكَ لأیَةً لِقَوم یَعقلونَ = و از میوه درختان خرما* و انگور، باده مستى‌بخش وخوراكى نیكوبراى خود مى‌گیرید. به طور قطع در این[ها]براى مردمى كه مى‌اندیشند، نشانه‌اى است.» (نحل/16،67)

مصطفوى مى‌گوید: سَكَر، اعم از مسكر و غیر مسكر (آب میوه) است. سَكَر بر وزن حَسَن، دگرگون شده چیزى برخلاف جریان طبیعى است؛ مانند شراب و آب میوه كه از انگور و خرما به دست مى‌آید.[7]

ابوالفتوح رازى مى‌گوید: مراد از روزى نیكو (رزق حسن) سركه، دوشاب، خرما، مویز و چیزهاى حلال است كه از خرما و انگور گرفته مى‌شود.[8]

منابع:

التحقیق فى كلمات القرآن الكریم؛ التفسیر الكبیر؛ تفسیر المنار؛ جامع‌البیان عن تأویل آى القرآن؛ روض‌الجنان و روح‌الجنان؛ كشف‌الاسرار و عدّة‌الابرار؛ مجمع‌البیان فى تفسیر القرآن.

نویسنده: محمدصادق یوسفى

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 13:48  توسط معصومه اعتمادی  | 

قرآن آموزي از نان شب واجبتر است

 

قرآن

بذر استعداد در همه انسان‌ها نهفته است و بايد با پشتكار و تلاش اين بذر را به جوانه تبديل كرد. در اين ميان افرادي هستند كه استعدادهاي خود را رشد و پرورش مي‌دهند و به موفقيت‌هاي بزرگ دست پيدا مي‌كنند. پيدا كردن آدم‌هايي كه به موفقيت‌هاي بزرگ دست پيدا مي‌كنند كار چندان راحتي نيست، بر آن شديم با يك فرد موفق در زمينه قرآني به گفت‌وگو بپردازيم.

«ستاره ناظمي» 28 سال سن دارد و 5 سال براي حفظ آيات قرآن زحمت كشيده، او هم‌اكنون در مقطع كارشناسي ارشد رشته مشاوره دانشگاه علامه طباطبايي مشغول به تحصيل است.

يكي از عوامل مهم موفقيت هر فرد حمايت‌هاي خانواده است. پدرم با ديدن استعداد من در زمينه حفظ قرآن مي‌گفت: «دادن شهريه كلاس‌هاي قرآن از نان شب براي ما واجب‌تر است.»

حفظ آيات قرآن را از چه سالي شروع كرديد؟

 سال 79 زماني كه براي كنكور درس مي‌خواندم حفظ قرآن را شروع كردم و همزمان با پايان تحصيلاتم در مقطع كارشناسي، قرآن را به طور كامل حفظ شدم.

چه مسئله‌اي باعث شد كه شما در زمان كنكور به اين كار اقدام كنيد؟

علاقه زيادي به قرآن داشتم و اين علاقه از دوران كودكي در من وجود داشت، در مقطع دوم راهنمايي دانش‌آموزان نمونه مدرسه را به اردوي رامسر بردند و در آنجا با دانش‌آموزي آشنا شدم كه حافظ و قاري قرآن بود، من هم با خودم عهد كردم بعد از بازگشت به تهران حفظ قرآن را شروع كنم. يك جز  هم حفظ شدم ولي چون كار سختي بود تا دبيرستان كار حفظ را كنار گذاشتم و كلاس تجويد مي‌رفتم.

براي حفظ آيات قرآن هم كلاس مي‌رفتيد؟

 محله ما توحيد، يك دارالقرآن دارد و من براي حفظ آيات قرآن به كلاس‌هاي دارالقرآن مي‌رفتم. شرايط خوبي براي حفظ قرآن مهيا بود، نزديكي محل سكونت به دارالقرآن، استادان خوب و حمايت‌هاي خانواده، از مهم‌ترين عوامل موفقيت من بودند.

 به حمايت‌هاي خانواده اشاره كرديد، خانواده شما چقدر در اين مسئله نقش داشتند؟

 يكي از عوامل مهم موفقيت هر فرد حمايت‌هاي خانواده است. پدرم با ديدن استعداد من در زمينه حفظ قرآن مي‌گفت: «دادن شهريه كلاس‌هاي قرآن از نان شب براي ما واجب‌تر است.»

 چند سال است به دارالقرآن محله توحيد مي‌رويد و نظرتان درباره اين دارالقرآن چيست؟

 10 سال است كه به دارالقرآن مي‌روم و به لحاظ آموزشي خيلي خوب است، تنها مشكل اين دارالقرآن فرسوده بودن ساختمان و كمبود تعداد كلاس‌هاست.

شهرداري منطقه چطور مي‌تواند فرهنگ انس با قرآن را در بين شهروندان بوجود آورد؟

شهرداري با امكاناتي كه دارد براحتي مي‌تواند در بين شهروندان منطقه فرهنگسازي كند، فرهنگسراها و خانه‌هاي فرهنگ بهترين مكان براي ترويج فرهنگ قرآني هستند.

به نظرتان وضعيت قرآني منطقه به چه صورت است و ضرورت ترويج فرهنگ قرآني در چيست؟

 استقبال از برنامه‌هاي قرآني به نسبت قبل خيلي بهتر شده و افزايش نسبي كلاس‌هاي قرآني، برگزاري مسابقات و ... گوياي اين امر است. هرچه مسئولان در فعاليت‌هاي قرآني بيشتر سرمايه‌گذاري كنند، از اثرات پربار آن بهره بيشتري مي‌برند، انس با قرآن براي قشر جوان فوايد زيادي دارد كه مي‌توان به كاهش آسيب‌هاي اجتماعي اشاره كرد. اگر در كلاس‌هاي قرآني از مربيان خوب استفاده شود خود به خود جوانان جذب مراكز قرآني مي‌شوند. سايت‌هاي قرآني و زمينه‌سازي در افزايش پژوهش‌هاي قرآني در اين امر بي‌تأثير نيست.

آيا در مسابقات قرآني شركت كرده‌ايد و به طور كل چه فعاليت‌هايي در زمينه قرآني داشته‌ايد؟

 بله، در مسابقات قرآن كشوري كه در شيراز برگزار شد رتبه 6 را كسب كردم، داوري مسابقات قرآني از ديگر فعاليت‌هايم است. در نهايت اينكه مدت 4 سال سابقه تدريس قرآن حفظ قرآن را دارم.

به عنوان سؤال آخر، براي حفظ قرآن چه ويژگي‌هايي بايد داشت و توجه به معاني قرآن چقدر اهميت دارد؟

 براي حفظ قرآن علاقه و استقامت خيلي مهم است چرا كه راه حفظ قرآن راه آساني نيست. قرآن درس زندگي است و در جاي جاي آن موارد آموزنده‌اي وجود دارد كه با بهره‌گيري از آن مي‌توان به موفقيت‌هاي بزرگي دست يافت. نبايد فقط به ظاهر قرآن پرداخت و مطلوب است كه از معاني عميق قرآن در زندگي بهره گرفت.

همشهري آنلاين

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 9:31  توسط معصومه اعتمادی  | 

Http://tebyan.net

 

در آیات پایانی سوره مبارکه زمر(73-61)، پیامهاییست نوید بخش از سوی پروردگار عالمیان به مردمان اهل زمین.

در آیه 61از مقام تقوا سخن رفته است و اینکه همای سعادت و رستگاری بر بلندای بنای محکم تقوا آشیان دارد و کسی بدان دست خواهد یافت که بر این بنای محکم و استوار فراز آید.

 

حق تعالی در آیات سپس تر پرده از حقایقی دیگر گشوده خطاب به اهل زمین و زمان می فرماید:

کلید دار زمین و آسمان خداست و هرکس قلم انکار بر جریده آیات الهی بر کشد در باتلاق زیانکاری غرقه خواهد شد...

و تو ای فرستاده ما!

بر اینان که در کویرستان جهالت خود سرگردانند بانگ برآور که آیا مرا به پرستش غیر خدا فرا می خوانید؟

این را به تو وحی کرده ام و به پیامبران پیش از تو نیز، که اگر چشم برهم زدنی به خدایت شرک آوری هر آیینه آتش خسران و تباهی بر خرمن اعمالت درخواهم افکند.

تو خدایت را شکر گذار آنگونه که باید هرچند اینان خدا را  نشناخته اند آنگونه که شاید.

آری این جاهلان مشرک نمی دانند که روز رستاخیز، زمین در قبضه قدرت اوست و آسمان پیچیده در دستان او...

با صور اولی که اسرافیل خواهد دمید اهالی زمین و آسمان را خواهم میراند جز اندکی چند..

در آن روز که زمین به نور من منور است نامه های اعمال بندگان را فرا روی خود نهاده، پیامبران و گواهان حشر را احضار خواهم کرد آنگاه بر کرسی داوری به حق حکم خواهم راند...

آنان را که چشمان خویش بر آفتاب حقیقت فرو بستند و از در انکار در آمدند فوج فوج به سوی دوزخ برخواهم کشید؛ وچون به دوزخ رسند، درهای آتش بر ایشان گشوده گردد؛ ودربان دوزخ بر آنها بانگ برآورد که:"آیا سفیرانی از شما بر شما برانیخته نشدند تا ترنم آیات پروردگارتان را در گوشتان زمزمه کنند و از ملاقات امروزتان برحذر دارند؟"

پاسخ آرند: آری!

اما دریغا که مهر عذاب الهی بر جبین کافران حک شده است..

حکایت پرهیزگاران اما شنیدنیست؛ آنان که بر پشتی تقوا تکیه کردند گروه گروه به سوی فردوس برینشان می برند؛ همین که درهای فردوس گشوده شوند؛ خازنان بهشت خطاب به ایشان خواهند گفت: " بدرود! اکنون این شما و این خوان نعمت الهی، گوارایتان باد!...

 

(هدیه تبیان را از اینجا دریافت کنید)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 14:40  توسط معصومه اعتمادی  | 

با خودت هستی یا من؟؟!!

 

قوچی جلوی آیینه‌ای ایستاده بود و عكس خود را در آن می‌دید و هر چه جلو و عقب می‌رفت می‌دید آن قوچ مقابل هم همان كار را می‌كند. قوچ به قوچ مقابلش شاخش را نشان داد و دید كه او هم شاخ خود را به او نشان می‌دهد. آخر الامر با شاخ خود به قوچ مقابل حمله كرد و به آیینه برخورد و شكست و فهمید كه با خودش دعوا می‌كرده است. مومن آیینه مومن است. اگر دیدی دیگری به تو حمله می‌كند در واقع خودت هستی كه در آیینه وجود او نمودار شده‌ای. با آیینه جنگیدن بی‌معناست خودت را اصلاح كن.

 

نقش تو چون آیینه نبود راست
خود شكن آیینه شكستن خطاست

 

*****

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ عَلَیْكُمْ أَنفُسَكُمْ لاَ یَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَى اللّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِیعًا فَیُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! مراقب خودتان باشید، وقتى كه شما هدایت یافتید، بیراهه رفتن دیگران به شما زیان نمى‏رساند. بازگشت همه شما به سوى خداست و از آنچه مى‏كرده‏اید آگاهتان مى‏سازد.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 23:22  توسط معصومه اعتمادی  | 

انواع خوردن

 

سفره

فکر می‌کنی خوردن و آشامیدنی که برایمان روزمره شده و عادت را می‌توان با نگاهی دیگر دید؟

آدمهای این مجموعه هستی را که نگاه می‌کنی، می‌بینی:

عده‌ای چون از خوردن لذت می‌برند، می‌خورند. آنچه را که به مذاقشان خوش آید!

... و مایه سلامتشان باشد.

عده‌ای دیگر برای سیر شدن و رهایی از گرسنگی می‌خورند، تا جسمشان به سلامت ماند.

اما...

برخی نیز می‌خورند تا توان بندگی بیابند و در راه خدا قدم بردارند، پس پاک‌ترین‌ها را می‌خورند

تا هم جسم سالم بماند و هم روح.

می‌خورند با نام خدا و دست می‌کشند از آن با شکر خدا.

خود می‌خورند و به دیگران هم می‌خورانند که لذت خوردن و آشامیدن چیزی نیست جز آن که...

... منِ بنده، پای سفره رحمت و برکت خدایم نشسته‌ام، تا از حضور بر سر این سفره لذت برم.

... و به حقیقت، همه ما به لذت بردن بر سر این سفره دعوت شده‌ایم، اگر بخواهیم!

و پای سفره شیطان ننشینیم.

یا أَیّهَا النّاسُ كُلُوا مِمّا فِی اْلأَرْضِ حَلالاً طَیِّبًا وَ لا تَتّبِعُوا خُطُواتِ الشّیْطانِ إِنّهُ لَكُمْ عَدُوّ مُبینٌ1

بقره/۱۶۸

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 17:50  توسط معصومه اعتمادی  | 

حرف خدا و حال آدمها

 

سجده

 سوره‌ی مبارکه‌ی مریم

 

غرض اصلی این سوره‌ی مبارکه، بشارت دادن و ترساندن است و این غرض از آیات آخر سوره آشکار می‌گردد «فَاِنّمَا یَسَّرناهُ بلِسانِکَ لِتُبَشِّرَ بهِ المُتقِینَ وَ تُنذِرَ بهِ قَوماً لَدّا» 1

سوره‌ی مبارکه، در ارائه این غرض روشی بدیع دارد. در ابتدا به داستان زکریا، یحیی، مریم، عیسی، ابراهیم، اسحاق، یعقوب، موسی و هارون، اسماعیل و ادریس -كه درود خدا بر پیامبر اسلام و همه‌‌ی خوبان باد- اشاره كرده و نعمتهای اختصاصی ایشان یعنی ولایت، نبوت، صدق و اخلاص را ذکر می‌کند. سیره این بزرگان خضوع و خشوع نسبت به پروردگار عالم بود ولی جانشینان آنها از توجه به پروردگارشان اعراض کردند، تابع شهوات شدند و به زودی در گمراهی فرو رفته و مسیر هدایت را گم می‌کنند مگر این که توبه کرده  به سوی پروردگار رجوع کنند.

بخشی از لغزشهای گمراهان و عقاید باطل آنها مانند نفی معاد، عبادت بتها و اعتقاد به فرزند داشتن پروردگار را بیان می‌نماید و نتیجه این مسیر که همان پیوستن به عذاب  خشم الهی است را ذکر می‌کند.

سوره‌ی مبارکه، مردم را به سه گروه تقسیم می‌کند:

1- کسانی که خداوند به آنها نعمت بخشیده یعنی انبیاء و برگزیدگان پروردگار و اهل هدایت.

2- کسانی که توبه کرده، ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و آنها ملحق به اهل نعمت و رشد خواهند بود.

3- گمراهان.

در نهایت پاداش توبه کنندگان و هدایت یافته‌گان و عذاب گمراهان و همنشینان آنان، شیاطین و اولیا‌شان را بیان می‌کند. 2

 

«وَ إِذا تُتلی عَلَیهِم آیاتُ الرَحمَنِ خَرّوا سُجّداً وَ بکیاً»3

در این آیه‌ی کریمه پس از ذکر داستان انبیاء بزرگ الهی به یکی از خصوصیات مهم و کلیدی آنان اشاره می‌شود.

معنای آیه چنین است: کسانی که به آنان نعمت داده شد یعنی انبیاء بزرگ خدا و کسانی که خداوند آنها را برگزیده و هدایت کرد، هنگامی که آیات الهی بر آنان تلاوت می‌شد و یاد پروردگار بر آنها جاری می‌گشت در برابر او خاضع و خاشع بودند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 20:7  توسط معصومه اعتمادی  | 

سوره‌ای كه خلاصه‌ی قرآن است

 

قرآن

 سوره ی مبارکه ی هود 

هود یازدهمین سوره‌ی قرآن است كه در مكه نازل شده و حاوی معارف مختلف اصولی دین و اخلاق کریمه انسانی و احکام شرعی کلی مربوط به عبادات و معاملات و سیاسات و ولایات است.

توصیف عرش، کرسی، لوح ، قلم، سماء، ارض، ملائکه ، جن، شیاطین، گیاهان، حیوانات، انسانها و نیز بیان ماجرای ابتداء خلقت و بازگشت آن، فانی شدن عالم و رجوع الی‌الله سبحانه از موضوعات این سوره است.

روز بعث و مقدمات آن یعنی عالم قبر، برزخ ، قیام از قبر، حشر ، جمع، سوال، حساب ، وزن، شهادت شاهدان، قضای الهی و در نهایت بهشت و جهنم و درجات و درکات آن دو و رابطه بین خلقت انسان و عمل او و بین عمل و نتیجه آن که سعادت یا شقاوت ، نعمت یا نقمت و درجه یا درکه سقوط است و در نهایت وعده و وعید و انذار و تبشیر با موعظه و حکمت و جدال احسن می‌باشد. 1

 

اهمیت سوره هود

با توجه به مطالب ذکر شده در محتوای سوره روشن می‌شود «سوره هود خلاصه قرآن کریم است»

 

محور اصلی سوره هود

آیات این سوره تمامی معارف متعدد ذکر شده را با همه تفاصیل آنها به یک اصل واحد برمی‌گرداند که همان اصل توحید است. توحید به این معنا که او ربّ همه موجودات عالم است و جز او ربّی نیست. او پرورش دهنده همگان بوده و هرکس هر چه دارد از آنِ اوست . تسلیم از تمامی جهات در مقابل او واجب و لازم است چرا که او مالک و مدبر و ربّ است.سوره با انذار و تبشیر سنت الهی در مورد بندگان آغاز می‌شود . اخبار امتهای پیشین و قصه اقوام نوح و هود و صالح و لوط و شعیب و موسی -علیهم السلام- و آنچه آنها را وادار به گردنکشی و سرپیچی از دعوت الهی و فساد در زمین و اسراف نمود، توصیف می کند. آنچه پروردگار به مومنان و کفار وعده داده و در خلال این امور معارف الهی مربوط به توحید و معاد و نبوت را بیان می‌کند.

 

نکته مهم

سوره هود بیان می‌کند كه  تمام  معارف الهی در هنگام تحلیل به توحید باز می‌گردد پس روشن می‌گردد محور قرآن کریم توحید است. 2

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 22:0  توسط معصومه اعتمادی  | 

چرا بعضیها اینقدر پولدارند؟

سوره‌ی مبارکه‌ی توبه

تعجب

توبه نهمین سوره قرآن، و تنها سوه‌ای است كه با بسم الله آغاز نمی شود زیرا آیات آن، با  ابراز برائت و بیزاری از مشرکان و نبرد با آنها و اهل کتاب شروع شده و بخش عظیمی از سوره  درباره منافقین می‌باشد.

بخش دیگری از آیات این سوره، فراخوانی برای مبارزه با دشمنان خدا و نیز بیانگر حال متخلفان از این دستور است.

 

 

 

«ام حسبتم ان تترکوا و لما یعلم الله الذین جاهدوا منکم»

این جهان، سرای آزمون، و جانهای آدمیان، جایگاه  خیر و شر و سعادت و شقاوت است.

آدمی در بدو ورود به این عالم دارای صفحه‌ای سفید و آینده‌ای مبهم است و مراتب قرب‌الهی و نزدیک شدن به پروردگار در گرو ایمان خالص به خدا و آیات اوست.

صفای ایمان نیز فقط با امتحانی که مومن در میدان عمل می‌دهد هویدا می‌گردد. و پروردگار، پاك را از ناپاك و ایمان خالص را از ادعای تهی، جدا می‌کند.

 

«قل لن یصیبنا الا ما کتب الله لنا هو مولینا و علی الله  فلیتوکل المومنون.»

ولایت و سرپرستی كارهای انسان و تدبیر امور وی، تنها به دست خدای سبحان است كه «هو مولینا»، نه خود انسان. و سایر سببهای ظاهری و آنچه برای او پیش می‌آید با قلم پروردگار در کتابی نوشته شده است.

در این میان وظیفه انسان پیروی از امر خدای خویش، و تلاش در زنده کردن دستورات او و جهاد در راه اوست و آنچه در این راه به انسان می‌رسد مشیت و خواست پروردگار است.  چون «عبد» چاره‌ای جز رها کردن اندیشه و تدبیر و فرمانبرداری مولای خود را ندارد كه این همان توکل است.

 

«فلا تعجبک اموالهم و لا اولادهم انّما یریدالله لیعذّبهم بها»

خداوند پیامبرش را از شگفت زدگی در برابر زیادی مال و فرزند منافقان نهی کرده است.  چراكه این امور همچون بازیچه‌ای، انسان را به خود مشغول كرده و از رسیدن به سرمنزل سعادت، که هدف حقیقی انسان است، باز می‌دارد. و در حقیقت این نعمتهای ظاهری، نقمت و بلاهایی هستند كه آدمی را بسوی شقاوت می‌رانند.

هدف خدا از بهرمند كردن منافقان از اینگونه نعمتها، عذاب آنهاست. و آنچه آنها در آن غوطه‌ورند زندگی نیست، كه زندگی حقیقی، که نه مرگی دارد و نه رنج و زحمتی، و هیچ لذتش آمیخته با درد نیست، زندگی در پرتو ولایت و سرپرستی خداوند بند مرتبه است « الا انّ اولیاء الله لاخوف علیهم و لا هم یحزنون .»

دوست در این چند خط، چند شاخه از گلستان سوره توبه را تقدیم تو كردم. اكنون برخیر و در باغ را به روی خود بگشا و در این گلستان گردشی كن.

برخیز و قرآن را بیاور و سوره‌ی توبه را بخوان و بیندیش

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 22:3  توسط معصومه اعتمادی  | 

آخرين چيزي كه خدا به انسان داد!

 

هديه

سوره مائده

خواندن مقدمه‌ي اين مطلب ضروري‌ست!

 

«مائده» به معناي غذاي آسماني، نام پنجمين سوره‌ي قرآن است كه در مدينه نازل شده و 120 آيه دارد. اين سوره به موضوعات: وفاي به عهد، نگهداري و شکر نعمتهاي خدا دادي و حفظ حدود آن پرداخته، و انسانها را فرامي‌خواند که با نعمتهاي الهي در سلطنت او طغيان و گردنکشي نکنند. چرا که  خداوند رحمت روزافزون خود را بر آنان كه ايمان آورده و كارهاي نيك انجام مي‌دهند داده و بر هركه سركشي و ستم مي‌کند سخت گرفته و سرانجامش را عذاب قرار خواهد داد.

آنچه گفته شد با دقت در آيه‌هاي آغازين و پاياني سوره و نيز از مواردي چون سوال از مسيح عليه ‌السلام، ذکر احکام حدود و قصاص، داستان بني‌اسرائيل و ستمگري آنها و عذاب شدنشان، داستان فرزندان آدم و نيز بازداري از کارهايي که موجب كوتاهي در فرمان خدا مي‌شود مانند دوستي با دشمنان خدا و دوري جستن از اولياي الهي، روشن مي‌گردد.

 

الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا 1

دين چيست؟

دين مجموعه‌ي احکام و دستورهايي است که مورد پسند خداوند و موجب رشد و کمال انسان است.

نعمت چيست؟

در نگاه اول هر چيزي که با سرشت و طبع آدمي سازگار بوده و با خواسته‌ها و نيازهاي آن ناهمگون نباشد، نعمت خوانده مي‌شود.

از آنجا که نظام تدبير جهان واحد و متصل و مرتبط مي‌باشد، همه‌ي موجودات اين عالم نيز با يکديگر مرتبطند و همه يا بيشتر آنها نسبت به يکديگر نعمت به حساب مي‌آيند. از اين روست كه قرآن کريم نعمت‌هاي الهي را بي‌شمار مي‌داند که «وَ إِن تَعُدُّواْ نِعْمَةَ اللّهِ لاَ تُحْصُوهَا»2، و اگر نعمتهاى خدا را بشماريد، نمى‏توانيد آنها را به آخر رسانيد.

نعمت حقيقي، نعمت ولايت است و از اين روست كه در بيشتر موارد، کلمه نعمت در قرآن کريم، از سوي امامان معصوم عليهم‌السلام به «ولايت» تفسير شده است.

بعضي نعمتها شر و وبالند!

اما خداوند برخي از اين نعمتها را شر و وبال مي‌داند. به آيه‌هاي زير بنگريد:

«وَ لاَ يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ أَنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِّأَنفُسِهِمْ إِنَّمَا نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدَادُواْ إِثْمًا وَ لَهْمُ عَذَابٌ مُّهِينٌ»3  کافران گمان نکنند نعمتهايي که به آنان عطا کرديم به سود آنهاست. بلكه به آنها نعمت داديم تا بر گناهانشان بيفزايند.

«لاَ يَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذِينَ كَفَرُواْ فِي الْبِلاَدِ مَتَاعٌ قَلِيلٌ ثُمَّ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهَادُ»4  گشت و گذار كافران در شهرها تو را نفريبد كه اين بهره‏ى ناچيزى است و سپس جايگاهشان جهنّم است كه بد جايگاهى است.

«وَ مَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ»5  و زندگى اين دنيا جز سرگرمى و بازيچه نيست، و حيات حقيقى همانا سراى آخرت است اگر مى‏دانستند.

از آنچه ديديد فهميده مي‌شود كه دنيا که جايگاه اين نعمتهاست، بسان جاده و راهي است براي رسيدن به يک زندگي برتر. و دنيايي که به تنهايي هيچ شرف و کمالي ندارد، مگر براي رسيدن به آن هدف والا، نعمت‌هاي آن نيز وقتي خير خواهند بودکه به آن هدف برتر يعني قرب و کرامت در نزد پروردگار رهنمون باشند و نعمت حقيقي همان قرب و کرامت در نزد پروردگار است که از آن به «ولايت» تعبير مي‌شود.

 

بهترين نعمت

نعمت حقيقي، نعمت ولايت است و از اين روست كه در بيشتر موارد، کلمه نعمت در قرآن کريم، از سوي امامان معصوم عليهم‌السلام به «ولايت» تفسير شده است. و به اين خاطر است كه کلمه نعمت در آيه‌ي ياد شده مفرد آمده است: «... وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي»

 

معناي اسلام

اسلام کمالي است که اگر انسان دين ظاهر و باطن آن را در خود و زندگي‌اش پياده كند، بر آن كمال آراسته‌ مي‌شود: «... وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا »

 

آخرين نعمت

بسيار از مسلمانان، از شيعه و سني روايت كرده‌اند كه اين آيه در ماجراي غدير خم و پس از آنكه پيامبر اكرم حضرت علي را به جانشني خود برگزيدند، نازل گرديده است. بنابر اين «ولايت» آخرين فريضه فرود آمده از سوي خداست.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 22:24  توسط معصومه اعتمادی  | 

عاقبت بعضی ها...

اشاره

خداوند متعال مي­فرمايد: ... وَ إِيَّايَ فَاتَّقُونِ وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ ؛[1] ... و از قهر من بپرهيزيد و حق را به باطل مشتبه نکنید تا حقيقت را پنهان سازيد، در صورتی که به حقانیت آن واقفيد.

علماي يهود كه اين خطاب به آنهاست، در لسان قرآن قهرمانان تحريف­اند. استاد مطهری در این باره می گویند: «قرآن كريم كلمه تحريف را مخصوصا در مورد يهودي­ها بكار برده و با ملاحظه‏ تاريخ معلوم می‏شود كه اينها قهرمان تحريف در طول تاريخ هستند. ... اين خصيصه يهوديان كه تحريف است، در قرآن به صورت‏ يك خصيصه نژادی شناخته شده است. در يكی از آيات قرآن در سوره بقره‏ می‏فرمايد:  أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ؟ ای مسلمانان آيا شما طمع بستيد كه‏ اينها به شما راست بگويند؟ اينها همانها هستند كه با موسی می‏رفتند و سخن خدا را می‏شنيدند اما وقتی كه برمی‏گشتند تا در ميان قومشان نقل كنند آن را زير و رو می‏كردند؛ أَفَتَطْمَعُونَ أَنْ يُؤْمِنُوا لَكُمْ وَ قَدْ كانَ فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَسْمَعُونَ كَلامَ اللَّهِ ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ؛آیا طمع دارید که یهودیان به دین شما بگروند در صورتی که گروهی از آنان کلام خدا را شنیده و به دلخواه خود آن را تحریف می­کنند، با آنکه در کلام خدا تعقل کرده و معنی آن را در یافته­اند.[2]

استاد مطهری در ادامه می­گویند: تحريف هم كه می‏كردند، نه از باب اينكه نمی‏فهميدند و عوضی بازگو می‏كردند، نه، اينها ملت باهوشی هستند و خوب هم می‏فهميدند، اما در عين اينكه خوب می‏فهميدند سخنان را به گونه‏ای ديگر برای مردم بيان می‏كردند .» [3] آلوسي هم ذيل تفسیر «مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ» مي­نويسد: اي ضبطوه و فهموه و لم يشتبه عليهم صحته؛[4] ضبط كردند و كاملاً فهميدند و اصلاً برايشان جاي سؤالي باقي نماند.

لذا، علما، چه علمای یهود، و چه غیر آنها بايد حق را اظهار نمايند و آن را به باطل نياميزند. اما برخي عالمان، –چه يهودي و چه غير يهودي- در معرض ابتلاي كتمان حق و نيز آميختن آن به باطل هستند، خداوند در اين قرآن کریم چنانکه گذشت، به اين­گونه علما مي­فرمايد؛ تقوا داشته باشيد، و حق را به باطل نياميزيد. در ضمن بقيه علما كه اهل تحريف نيستند، موظف مي­باشند كه خدا گونه به افشاي تزوير عالمان مزور و يا اصلاح آنها بپردازند تا سد راه هدايت مردم نشوند.

ما بعد از آنكه واژه تحريف را  تعريف كرديم، و اقسام آن را ذکر کردیم، اشاره­ای به بيان عاقبت اين افراد در قرآن کریم خواهیم داشت.

مفهوم تحريف

شهيد مطهري در تعريف اين واژه مي­نويسد: «تحريف در زبان عربی از ماده حرف است، يعنی منحرف كردن چيزی از مسير و وضع اصلی خود كه داشته است يا بايد داشته باشد. به عبارت ديگر تحريف نوعی تغيير و تبديل است ... [تحریف] یعنی پيچ دادن، كج كردن‏ چيزی، از مسير اصلی منحرف كردن.»[5]  

انواع تحريف

تحريف انواعی دارد كه مهمترين آنها عبارت است از : تحريف لفظی و تحريف معنوی.

 تحريف لفظی اين است كه ظاهر مطلبی را عوض كنند، مثلاً از يك گفتار عبارتی حذف شود يا به آن عبارتی اضافه شود، و يا جمله‏ها را چنان پس و پيش كنند كه معنی آن فرق كند، يعنی در ظاهر و در لفظ گفتار تصرف كنند، تحريف معنوی اين است كه فرد در لفظ تصرف نمی‏كند، لفظ همان است كه‏ بوده، ولی آن را طوری معنی می‏كند كه خلاف مقصد و مقصود گوينده است. آن را طوری معنی می‏كند كه مطابق مقصود خودش باشد نه مطابق مقصود اصلی‏ گوينده.

قرآن در اين مورد در بسياری از جاها يا كلمه تحريف را آورده و يا به‏صورت ديگری مطلب را بيان كرده است . ولی مفسرين ذكر كرده‏اند كه تحريفی‏ كه قرآن می‏گويد اعم از تحريف لفظی و تحريف معنوی است . يعنی بعضی از اين تحريفها كه صورت گرفته‏ است در لفظ بوده و بعضی در تفسير و در معنی بوده است نه در لفظ..  تحريف از نظر موضوع نيز فرق می‏كند.

 يك وقت است كه تحريف در يك سخن عادی است. مثل اينكه‏ دو نفر در نقل قول و گفتار يكديگر تحريف كنند . يك وقت هم هست كه‏ تحريف در يك موضوع بزرگ اجتماعی است، مثل تحريف در شخصيت‌ها. شخصيت‌هايی هستند كه قول و عملشان برای مردم حجت است، خلقشان برای مردم‏ نمونه است. مثلاً كسی سخنی را به علی عليه السلام نسبت می‏دهد كه نگفته‏است، يا مقصودش چيز ديگری بوده، اين خيلی خطرناك است. خلق و خوئی‏ را به پيغمبر ، به امام نسبت می‏دهد، در صورتی كه خلق او طور ديگری بوده‏ است. يا در يك حادثه بزرگ، در يك حادثه تاريخی كه از نظر اجتماع‏ يك سند اجتماعی و يك پشتوانه اخلاقی و تربيتی است، تحريف به وجود آوردند. اين ديگر چقدر اهميت دارد و چقدر خطرناك است كه تحريفات، چه تحريف لفظی و چه تحريف معنوی در موضوعاتی صورت بگيرد كه موضوع عادی‏ نيستند.» [6]

عاقبت تحريف كنندگان حقايق

اكنون با نگاهي به آياتي چند از قرآن مجيد اشاره­اي گذرا به عاقبت تحريف كنندگان حقايق- آن هم كساني كه آگاهانه به تحريف حقايق اقدام مي­كنند، خواهيم افكند.

 خداوند سرانجام شوم اينان را چنين بيان مي­كند: فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ ؛[7] واي بر آنان كه از پيش خود چيزي نوشته و به خداي متعال نسبت مي­دهند تا به بهاي اندك دنيا بفروشند، پس وای بر آنها از آنچه نوشته و آنچه بدان کسب می­کنند.

ويل در لغت به معناي هلاكت است،[8] و نيز يكي از وادي­هاي جهنم، از ابن عباس نقل شده كه گفته پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم  فرمودند: ... إنه وادٍٍ في جهنم.[9]

در اين آيه خداوند عالمان تحريف­گر يهود را به هلاكت و نابودي و عذاب شديد تهديد مي­كند. تحريف­گران كتاب خدا و بدعت گذاران، مستحق هلاكت و عذاب شديد هستند و هر بهايي كه دريافت كنند در قبال عذاب الهي نا چيز و اندك است، ناگفته نماند كه گرفتن مال در قبال بدعت گذاري و تحريف، حرام و سبب عذاب الهي است.

در جايي ديگر، چنين می­فرماید: إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَيْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِيلاً أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ .[10] همانا آنان كه عهد خدا و سوگند خود را به بهايي اندك فروشند، اينان را در آخرت از بهشت بهره­اي نيست، و خدا از خشم با آنها سخن نگويد و به نظر رحمت در قيامت بدانها ننگرد و از پليدي پاكيزه­شان نگرداند و آنان را در جهنم عذاب دردناكي خواهد بود. آيا عذابي از اين سخت­تر كه ارحم الراحمين در قيامت با انسان سخن نگويد، و حتي به او نگاه نكند.

جمع بندي

يكي از عذاب‌هاي تحريف كنندگان حقايق، اسير شدن در جهنم است، عذاب ديگر، كه سخت‌تر از عذاب آتش جهنم است، اين است كه خداوند با اينان سخن نمي‌گويد و نظر رحمتش را از چنين افرادي دريغ مي‌كند. عاقلان عالم ناله شان بلند است كه فهبني يا الهي و سيدي و مولاي و ربي صبرت علي عذابك فكيف اصبر علي فراقك،[11] گيرم بر عذابت صبر نمودم ، اما بر فراقت چگونه صبر ورزم؟ اينان (محرفان حقايق) جاهلان عالم اند، جاهلان غوطه ور در جهل مركب كه با اينكه حق را فهميدند و شنيدند و ديدند، نفهميدند و نشنيدند و نديدند. آنان­اندكه به اين جرم كافر خواند مي شوند و لعنت مي­گردند: ... لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ.[12]

و هيچ كس ، هيچ كمكي نمي­تواند به آنها بنمايد؛‌ يا أَيُّهَا الرَّسُولُ ... فَلَنْ تَمْلِكَ لَهُ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً أُولئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ لَهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْيٌ وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ ؛[13] اي رسول! ... هرگز تو آنها را از قهر  خدا نتواني رهانيد،‌ آنها كساني هستند كه خدا نخواسته (به سبب كاري كه خودشان انجام داده­اند،‌ چون خداوند حكيم است و كار بيهوده نمي­كند.) آنان را  در دنيا ذلت و خواري نصيب است و در آخرت عذاب بزرگ الهي. و چه سرنوشت غم انگيزي!

قلب و قلم و قولم را در پايان تطهير مي­كنم با اين جمله سيد و مولايم علي كه فرمود: قل الحق و ان كان مرا.   

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 8:4  توسط معصومه اعتمادی  | 

شما از کدام دسته ايد؟!

تست ارزيابي مدل اعتقاد به خدا!

سؤال

تا حالا فکر کرده ايد که شما چه جوري به خدا اعتقاد داريد؟! نه تعجب نکنيد اصلاً حرف بي ربطي نمي زنم! شما چه جوري به خدا معتقديد؟ آيا از اون دسته آدم هايي هستيد که همه جوره پاي کاريد و اگر زندگيتون تو دست اندازم بيفته بازم با خدا رفيقيد و مي گيد: خدا دمت گرم! يا از اون دسته ايد که فقط وقتي کيفتون کوک باشه ميگيد خدايا ممنون! اما واي به روزي که يه کمي اوضاع بالا پايين بشه!! ديگه نه خدا رو يادتون مياد نه خوبي هاشو! احتمالاً به خاطر بي توجهي هاش! باهاش قهر مي کنيد! آخه آدم تا کي هي به خدا بگه اينو مي خوام اونو مي خوام؟! پس چرا خدا نمي ده؟!! پس منم باهاش قهرم! شايدم از اون آدم هاي بي خياليد که فرقي نداره خدا باشه يا نباشه!! شما کارتونو مي کنيد! نمي دونم؟! شايدم از اون دست آدم هايي هستيد که با ژست مثلاً فيلسوفانه! تا خدا رو زير تيغ جراحي نبينيد باور نمي کنيد مي شه يه چيزي باشه ولي با اين پنج تا دونه حس ناقابل نشه درکش کرد!

به نظرم اگر فقط يه کمي به خودمون فکر کنيم مي فهميم از کدوم دسته ايم!

چون انسان ها را از نقطه نظر اعتقاد به خدا، به سه گروه مي توان تقسيم كرد:(1)

 1 - معتقدين به وجود خدا:

اين گروه از نظر كميت، اكثريت انسان ها را تشكيل مي دهند و از نظر كيفيت هم از اهميت بيش تري برخوردار هستند، زيرا كه قريب به اتفاق متفكران و دانشمندان در طول تاريخ از معتقدين به خدا بوده اند.

2 - بي خيالان:

مراد افرادي است كه به ظاهر اعتقاد به خدا ندارند و موجود مطلقي را هم به عنوان خدا در نظر نمي گيرند. اين گروه شامل همه افرادي است كه عقيده اي درباره خدا ندارند. بنابراين گرايش و عملي هم مطابق با آن انجام نمي دهند، لذا شامل همه كساني مي شود كه در وجود خدا ترديد دارند، يا به طور تقليدي منكر خدا هستند. هم چنين شامل كساني مي باشند كه وجود يك مبدأ مبهم و نيروي بالاتري را در درون خود به طور ابهام انگيز درمي يابند، ولي از تطبيق عنوان خدا به آن مبدأ مبهم و نيروي بالاتر، امتناع مي ورزند. بسياري از اين افراد از روي تحقيق و هشياري، حالت بي طرفي نسبت به خدا نگرفته اند، چرا كه اگر تعليمات مناسب به آن ها عرضه شود، از انكار و ترديد خود دست خواهند برداشت.

 3 - قهركنندگان:

 كساني هم هستند كه از خدا قهر كرده اند و قهر خود را به حساب علم و فلسفه مي گذارند و چنين وانمود مي كنند كه بر مبناي علم و فلسفه در وجود او ترديد دارند. اين گروه را به دو دسته مي توان تقسيم كرد:

الف- قهركنندگان شخصي.

 اين دسته كساني هستند كه براي خود اهداف و آرمان هايي را در نظر مي گيرند، ولي چون به آن اهداف و آرمان ها نمي رسند، لذا از خدا قهر مي كنند. به طور مثال:

كساني هستند كه پول و مقام و موقعيتي را هدف قرار مي دهند و چون به آن ها نمي رسند، حالت قهر به خود مي گيرند و مي گويند: ما با خدا قهريم!!

 در واقع، اينان دچار بيماري چند شخصيتي شده اند.

ب- قهركنندگان مكتبي.

اين دسته اظهار مي كنند كه دلايل خداشناسان بي اساس است، زيرا ما وجود خدا را لمس نمي كنيم، يا شرور و ناگواري هاي فراواني عالم خلقت را فراگرفته است.

البته اين افراد گاهي براي اشكالات خود جنبه علمي و فلسفي قايل مي شوند، ولي يك متفكر هيچ گاه اين دلايل را موجب نفي خدا تلقي نمي كند، زيرا بر فرض بي پايه بودن دلايل خداشناسان و يا مشاهده شرور در عالم، نمي توان خدا را نفي كرد. آيا اين افراد مي توانند ادعا كنند كه:

مجموع جهان هستي را بدون بازيگري مورد مطالعه قرار داده اند و خدا را هيچ جا نيافته اند؟ اگر ملاك شناسايي خدا، مشاهده حسي است، پس چرا انسان انديشه و عقل خود را - كه مبنا و اساس همه فعاليت هاي او مي باشد - مشاهده نمي كند؟ هر انساني مي داند كه داراي "من" است و با وجود اين من، بدن وي بيمار مي شود و ناراحتي هاي بسيار پيدا مي كند. آيا ناگواري هايي كه بر انسان عارض مي شود نشانه آن است كه انسان "من" ندارد، زيرا اگر "من" مي داشت، هرگز دچار ناگواري هاي بسيار نمي شد؟ من انساني حركات و رفتارهاي انسان را در جهت زندگي بهتر تنظيم مي كند و در عين حال به انسان اعلام خطر مي كند كه فلان چيز ممكن است به كالبد مادي يا نيروهاي رواني انساني آسيب وارد كند.

 البته فعاليت من به زندگي مادي و معنوي و دنيوي انسان ها محدود است و قابل مقايسه با نقش خداوند در هستي نمي باشد، چرا كه نقش خدا درباره انسان ها نامحدود است و شامل همه امور خارج از توانايي و اختيار انسان در هندسه كلي خلقت نيز مي باشد. باري،

اگر كسي اندك توجهي به "من" خود داشته باشد، هرگز وجود خدا را در عالم نفي نخواهد كرد.

حالا شما از کدوم دسته ايد؟!!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 23:40  توسط معصومه اعتمادی  | 

کتابی که قلب دارد!

قلب کاغذی

سوره ی مبارکه ی یس

سوره یس سی و ششمین سوره قرآن با 83 آیه است. غرض سوره ی مبارکه، بیان اصول سه گانه دین است. ابتدا با بحث نبوت آغاز می‌کند و حال مردم را در قبول و رد دعوت بیان می‌کند و توصیف می‌کند غایت دعوت حق، احیاء و زندگی کردن قوم است. عده‌ای  به سوی صراط سعادت حرکت می‌کنند و گروهی که این دعوت را نپذیرفتند سالک کوی شقاوتند. سوره به مسأله توحید منتقل می‌شود. تعدادی از آیات توحیدی را بیان کرده و  به ذکر معاد می‌پردازد. بعثت مردم را به سوی جزاء و جدا شدن مجرمان از متقیان و سرانجام هر دو گروه را بیان می‌کند.

 از غرر آیات این سوره  ی مبارکه آیه شریفه « إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَیْءٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ »1می‌باشد.

 سوره ی مبارکه، بسیار عظیم الشأن است و اصول و ریشه حقایق را در بر دارد و از طریق شیعه و سنی روایت شده است: هر چیز قلبی دارد و قلب قرآن یس است.2

بیان اصول سه گانه دین در قلب قرآن است

آیه شریفه فوق کلمه ایجاد را توصیف می‌کند و بیان می‌کند حق تعالی در ایجاد آنچه اراده می‌کند ماورأ ذات خود به هیچ سببی نیاز ندارد. خداوند بلند مرتبه هر چه را اراد ه کند به آن وجود افاضه می‌کند. به هیچ چیز ماوراء ذات خود نیازمند نبود اراده ی او تخلف ناپذیر است. و مهلت نمی‌خواهد. ملکوت همه ی موجودات در دست اوست یعنی او بر تمامی ابعاد وجودی موجودات مسلط بوده احدی رادر این امر یارای مقابله و شراکت با او نیست.3

 

  سوره ی مبارکه ی صافات

سوره صافات سی و هفتمین سوره قرآن با 182 آیه است. سوره ی مبارکه، در بردارنده ی حجت و استدلال بر توحید و انذار مشرکان و بشارت دادن به مخلَصین از مؤمنین است. بیان حال هر یک از دو گروه و عاقبت آنان و ذکر عده‌ای از عباد مؤمن پروردگار که خداوند بر آنها منت گذاشت و قضایش بر نصرت آنها قرار گرفت . در خاتمه سوره،که به منزله ی حاصل غرض سوره است، تنزیه حق تعالی و سلام بر بندگان مُرسَل و حمد خداوند تعالی می‌باشد.4 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 12:8  توسط معصومه اعتمادی  | 

ذكر آرام بخش، حتی برای كافران!

 سوره‌ مبارکه‌ رعد

 رعد، سیزدهمین سوره‌ی قرآن است كه 43 آیه داشته و حاصل آن، این است که قرآن حق بوده و هیچ باطلی با آن آمیخته نمی‌شود.

آنچه قرآن مشتمل بر آن است، توحید است که آیات عالم وجود بر آن دلالت می‌کند. مانند بالا بردن و نگه داشتن آسمانها، بسط و گسترش زمین، تسخیر خورشید و ماه و هرآنچه که تدبیر عجیب پروردگار و تقدیر شگفت او بر آن جاری می‌شود. حقیقت این دعوت از طریق اخبار گذشته و آثار آنها و آمدن رسولان با بینات و کفر و تکذیب آن اقوام و عذاب شدنشان به دلیل گناهانشان نیز ثابت می‌شود.

 تنها عمل هدایت

« وَیقُولُ الَّذِینَ كَفَرُوا لَوْلَا أُنْزِلَ عَلَیهِ آیةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ یضِلُّ مَنْ یشَاءُ وَ یهْدِی إِلَیهِ مَنْ أَنَابَ» 

این آیه شریفه نشانگر عامل هدایت است. «یهْدِی إِلَیهِ مَنْ أَنَابَ» بیان می‌کند «انابه» عامل هدایت است. خداوند تعالی اراده کرده هر کس را كه اهل انابه است هدایت کند. و هر کس از او روی گرداند و اهل انابه نباشد گمراه نماید. انابه یعنی دائماً نوبت گرفتن و کنایه از رجوع دائمی و توجه مستمر به حق تعالی است.

دلی که باقی بر بصیرت و رشد است، سزاوار است که قلب نامیده شود،

و قلب است كه با یاد او آرام  می‌گیرد. اما دلی که از مسیر منحرف شده 

و از ذکر رو گردان است، از این آرامش محروم است

انابه همان ایمان و اطمینان و سکون و آرامش قلب با یاد خداست. انابه آن است که بنده زمینه را برای آمدن هدایت الهی آماده کند. و ایمان حقیقی، پذیرش قلبی و تسلیم در مقابل پروردگار است. هدایت الهی این زمینه را در قلب بنده‌ی مومن ایجاد می‌کند تا در برابر او تسلیم شود و ثمره این تسلیم استقرار قلب و آرامش و سکون است.

 ذکر خدا تنها اطمینان بخش قلب

«الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»

این آیه مردم را آگاه می‌کند، تا بر «الله» جل جلاله توجه کنند و دلهای خود را با یاد او جلا دهند. انسان در زندگی تمام هدفش سعادتمند شدن و فرار از بدبختی است. «الله» سبحانه، تنها سببی است که زمام امور و خیرات همگان به دست اوست او قاهر و غالب است و سرپرست و عهده دار امور مومنان.  یاد او برای جانی كه اسیر طوفان حوادث بوده، و تمنای پناهگاه امن دارد، و متحیر و سرگردان بوده و نمی‌داند به کجا می‌رود، موجب آرامش روح و راحت جان است. قلبی که باقی بر بصیرت و رشد است و سزاوار است که قلب نامیده شود، با یاد او آرام  می‌گیرد. اما کسی که از مسیر اصلی خود منحرف شده و نمی‌بیند و نمی‌فهمد و از ذکر، رو گردان است، از این آرامش محروم است.

 «إِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُور»

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 10:40  توسط معصومه اعتمادی  | 

حکمت خواندن سوره حمد در نماز

از حضرت رضا (ع) نقل شده: اگر بپرسند: چرا خداوند در همة نمازها امر كرده تا سورة‌ حمد خوانده شود.

در پاسخ می‎گوئیم: برای اینكه قرآن مهجور و متروك نگردد همواره نمازگزاران با قرآن ارتباط داشته باشند و آن را از یاد نبرند و انتخاب این سوره از این روست كه همة معارف و مفاهیم قرآن در سوره حمد جمع است،‌ و سوره حمد با محتوای بلند و وسیعی كه دارد همه اصول و اركان قرآن را درون خود جای داده است.

«فقد اجتمع فیه جوامع الخیر و الحكمة فی امر الآخرة و الدنیا ما لایجمعه شییء من الاشیاء».

در سوره حمد،‌ همه برنامه‎های كلّی نیك و حكمت، در امور دنیا و آخرت جمع شده «و این سوره كانون همه ابعاد قرآن شده است» ولی در سوره‎های دیگر، چنین جامعیّتی وجود ندارد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 11:12  توسط معصومه اعتمادی  |